فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

حلیم پزون 94.

عشق کوچولوی مامان امسال هم مثل هرسال شب 28 صفر مراسم حلیم پزون که نذر مامانبزرگ خدابیامرز بود رو ادا کردیم.امسال شما حسابی با نی نی ها بازی کردی و بهت خوش گذشت اگه  پای اسباب بازی درمیون نباشه خوب با بچه ها کنار میای و حسابی سرگرم میشی .   خیلی خوشحال بودی که میخوای بری پیش مهتا.     تو ماشین خوابت برد و منم یه ساعت دور زدم با ماشین تا بیدار شی بعد بریم.     داری آدامس نعنایی میخوری قیافت اینجوری شده.       اینم طلا خانوم سر دیگ حلیم از اول تا امسال    سال اول که فینگیلی بودی.     سال دوم:   ...
18 آذر 1394

سکتــــه ناقص !!!!!

داستان از اونجایی شروع شد که یه روز صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم شما چهاردست  و پا داری میای تو حال و تا رسیدی تو حال خوابیدی و گریه و جیغ که دیدم نمیتونی رو پاهات حتی وایسی چه برسه که بخوای راه بری. نمیتونم بگم تا چه حد ترسیدم و من مثل شما جیغ میزدم و گریه میکردم  چون دور از جونت شده بودی عین فلج ها. سریع به باباحجت زنگ زدم و تا خودشو برسونه با بابایی زنگ زدم و بردیمت بیمارستان .اونجا جواب درست و حسابی نگرفتیم و بردیمت پیش یه متخصص چون دکتر حمید صبحها نیست. اون متخصص بعد کلی معاینه و زجر دادن شما نتونست جواب درست و درمون بهمون بده و فقط کلی عکس و آزمایش نوشت. منم تا عصر صبر کردم ببینم دکتر حمید چی میگه. دکتر حمیدم بعد کلی معاین...
14 آذر 1394

فرشته 33 ماهه و خاطرات آبانی :)

سلام به فرشته کوچولوی خودم. عشق مامان داری روز به روز خانوم تر و بزرگ تر و مستقل تر میشی. دیگه بیشترین کلمه ای که این روزا ازت میشنویم  ( منه ) یا (خودم) .همه کارا رو میخوای خودت انجام بدی .انتخاب لباست انتخاب کش یا گلسر غذا خوردنت درو باز کردن بردن وسایل سفره جمع کردن و پهن کردن لباسای شسته شده و کلی کارای روزمره دیگه. همچنان با لباس پوشیدن مشکل داری و به محض نشستن تو ماشین کاپشن و کلاه و کفشتو درمیاری .ولی عاشق گیس کردن موهاتی و دوس داری همیشه موهاتو گیس کنم. تقریبا غذاهارو میشناسی لوبیا پلو و عدسی و املت و پلو مرغ رو کاملا میدونی . با بچه ها اصلا کنار نمیای و هیچ کدوم وسایلتو حاظر نیستی با بچه ها قسمت کنی .با ثنا دختر عمه فاطمه ک...
28 آبان 1394

و فرشته کوچــــــــکمان 1000 روزه شد.

عشق کوچولوی من یه روزی انقد کوچولو بودی که سایز صفر لباسهام به تنت بزرگ بود. و من پیش خودم میگفتم وای کی پس یه لباس میتونم اندازش پیدا کنم. فرشته من واقعا کوچولو بود. خداروشکر که الان هستی و 1000 روز از اون موقع میگزره و 1000 بار عشق رو تجربه کردم با تو .   فرشته کوچک خوشبختی ما 1000 روزگیت مبارک.     فرشته تازه متولد شده من :     فرشته کوچک 100 روزه :     فرشته کوچک 200 روزه :     فرشته کوچک 300 روزه :     فرشته کوچک 400 روزه :     فرشته کوچک 500 رو...
22 آبان 1394

بالاخره اتاق دخترکمون جدا شد.

عشق مامان بالا خره بعد دوسال و نیم هفته پیش اتاقتو جدا کردم.(در سن 2 سال و هشت ماهگی). البته قبلا هم دو سه بار تلاش کرده بودم ولی چون به پستونک وابسته بودی و خوابت خیلی سنگین نبود نمیموندی تا صبح تو تختت. ولی این بار عزمم رو جزم کردم و خداروشکر 10 روزی میشه که تو اتاقت میخوابی البته بعضی صبحهاا که زود بیدار میشی چون مدت زیادی طول میکشه دوباره خوابت ببره میارمت تو تخت خودمون ولی کلا اتاقتو خیلی دوست داری و خودت هر شب میگی بریم اتاخم بخوابم.البته بگم که سرما خوردگی هفته قبل خیلی کمکم کرد چون داروهات خواب آورد بود و کل شب رو تو اتاق میخوابیدی و دیگه الانم عادت کردی.  جای خالیت رو تختمون خیلی احساس میشه ولی گلم    &nbs...
21 آبان 1394

تاسوعا و عاشورا 94.

عشق مامان طبق هر سال امسال هم نذری مون برجا بود و امسال خونمون حسابی شلوغ بود و دختر عمو پسرعموهام و عمه اینا همه بودن برای نذری. شمام که پا به پای ماها تا 6 صبح بیدار ودی تازه ساعت 6 صبح که میخواستی بخوابی میگفتی آخه برای چی باید بخوابیم.  روز عاشورا هم طبق هر سال رفتیم جامخانه خونه عموی مامان دینا جونی.    نفسی امسالم با هد مشکل داشت و فقط ائلش به رشوه آبنبات گذاشت     اینجا قبل خریدن آبنباته که انقدر اخمویی           سرآشپز ناظر لوبیای هر سال        بعله بقیه در حال پخش لوبیا و ایشون میل ...
30 مهر 1394

فرشته 31 ماهه مامان رجا.

سلام نفسی مامان . وای که خیلی وقت بود به اینجا سر نزده بودم.البته دلیل موجهی داشتم. جریان از این قرار بود که عکسای ماه قبلت تو گوشیم بود و ال سی دی گوشیم شکست و هنوزم که هنوزه درست نشده که بتونم عکسارو از توش خالی کنم. هی صبر کردم که درست شه که فایل اصلی عکسارو داشته باشم و وبلاگت رو بنویسم ولی دیگه صبرم تموم شد و تصمیم گرفتم از رو عکسای اینستاگرام اسکررین شات بگیرم و وبلاگتو بنویسم.. ماه مهر دوست داشتنی هم الان دیگه تموم شده و دخترک خوشگل و دوست داشتنی من بازم یه ماه بزرگتر شده. تو این ماه یه مسافرت تهران داشتیم که به جز یه شب که روزش با آیلین حسابی بازی کرده بودی و شب با جیغ از خواب بیدار شدی و تا یه ساعت گریه کردی بقیش خیلی خانوم بودی و ...
29 مهر 1394