فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

احوالات رونی جون + باغ بابایی ...

طلاخانومم امروز برای هواخوری نهار رو رفتیم باغ بابایی. شما هم همچنان هم اسهالی و هم خیلی بی اشتها. برای اسهالت که فردا حتما میریم برای کشت مدفوع . آفت دهنت هم که خداروشکر با اون محلوله که هر دفعه کلی با جیغ و داد باباحجت برات میزنه خیلی بهتر شده. ولی همچنان خیلی بی اشتهایی و عملا هیچی نمیخوری. شیر که انقدر دوست داشتی شاید در روز کلا ١٥٠ تا هم نخوری. غذا هم که در حد ٣ یا ٤ قاشق با گریه و زاری. امروز یاد قبل مریضیتو و خوب غذاخوردنت افتاده بودم و نشستم یه دل سیر گریه کردم و از خدا خواستم دوباره مثل همون روزا شاداب و پر انرزی و خوش غذا بشی گلم. واقعا اعصابم این روزا خیلی بهم ریختس اصلا نمیتونم شمارو اینجوری ببینم روز به روزم داری لاغر تر میشی ...
6 ارديبهشت 1393

گل بود به سبزه نیز آراسته شد !!!!

سلام عشق کوچولوی خونمون که مریض شدی. قربونت برم من که هیچی نمیخوری . بگم از داستان جدید مریضیه شما. خدارشکر از دیروز هم تبت قطع شد و هم استفراغت خدایا شکرت. ولی بگم از ماجراهای جدید. اول اینکه اسهالت بدتر شده و روزی چندبار شکمت کار میکنه و انقدر شله که همش لباستم کثیف میکنه. تا بود و بود نگران سفتیه شکت بودم و دنبال روان کننده ها حالا از دیروز همش از این و اون میپرسم چی سفت میکنه. تو رو خدا میبینی عشقکم برای مراقبت از یه فرشته کوچولو به اسم رونیا تمام خواص شل کنندگی و سفت کنندگی همه مواد رو از بر شدم حتی واردتر از یه دکتر تغذیه خلاصه کاشف به عمل اومدم که ماست و کته ماست و سیب و دوغ و نوشابه به شدت خاصیت سفت کنندگی داره و خوشحال از اینکه ش...
5 ارديبهشت 1393

دومین مروارید رونیـــــــــــآ خوش اومدی .

فرشته کوچولوی مامان دیشب تو همون بی حالیت متوجه شدم که دومین مرواریدت بین لثه هات میدرخشه .مروارید دوم کنار اولی یعنی لثه پایینت خودنمایی کرده.پس:   دردونه خوشگلم                                  رویش                                   دومین مرواریدت مبارکـــــــــــــــــــــ ....
2 ارديبهشت 1393

ادامه مریضی و اولین آمپول :(

عزیزی مامان از دیشب که بهت شیر دادم تا ساعت 1 خوب بودی و بالا نیاورده بودی ولی ساعت 1 و نیم یهو هرچی شیر خورده بودی بالا آوردی و ما هم به باباییزنگ زدیم و بردیمت که آمپولو برات بزنن.من که اصلا طاقت دیدنشو نداشتم نشستم تو ماشین و باباحجت و بابایی بردنت یکم بعد با کلی گریه برگشتین و تا اومدی بغلم ساکت شدی.( اولین آمپولت رو روی رون پای راستت وقتی که یک سال و 2 ماه و 2 روزت بود زدی عشقکم ) فدات بشم عروسکم ایشالا دیگه هیچوقت تو این حال نبینمت این روزا سخت ترین روزای زندگیمه عشق کوچولوی بیحال من.از اونجا هم وسایل و جمع کردیم و رفتیم خونه مامان فریبا بعد از آمپول یه بار دیگه بالا آوردی و خوابیدی و گفتیم اگه بازم بالا بیاری ببریمت بی...
2 ارديبهشت 1393

دخترکم توروخدا زودی خوب شــــــــــــــو !!!

دختر نازنینم نازکتر از برگ گلم قربونت برم که یه ویروس بد از امروز تو رو بیحال و مریضت کرده جوری که حتی یدونه هم اه اه معروفتو نمیگی همش میخوابی و یه گوشه ای بیحال دراز کشیدی. چقـــــــــــــــدر سخته دیدنت تو این حال دلبرکم .دختر کوچولوی شیطونم از امروز صبح تا الان هر چی خوردی بالا آوردی و چند ساعت دیگه دقیقا یه روزه که هیچی جز آب نخوردی .الهی بمیرم برات چرا آخه گل نازم مریض شدی. استفراغت به کنار تب هم داری و بدنت داغه داغه .خدایا مواظب بدخترکم باش. دکتر حمید گفت اگه تا یه ساعت دیگه بازم بالا آوردی باید آمپول بزنی و اگه خدای نکرده آمپول هم اثر نکرد باید بستری بشی . وای خدایا خودت میدونی من طاقت این چیزا رو ندارم همین الان اشکام بند نمیاد چه ...
1 ارديبهشت 1393

روز مــــــــــــادر مبارکــــــــــــــــ .

دخترکم امسال دومین سالیه که منم مــــــــــــــادرم به لطف پروردگار مهربونم و وجــــــــود زیبا و پاک شما خدایا شکرت و ممنون بابت لایق دونستن من برای نام مــــــــــــــــادر خصوصا مادر فرشتــــــــــــــــــه ای همچون دختــــــــــــرکم. شکـــــــر پروردگارم.   ...
31 فروردين 1393

پایان 14 ماهگی / ورود به 15 ماهگی

عشق کوچولوی خونه مـــــــــــــــا   فرشته آسمونیه مـــــــــــــا   رونیا جون مـــــــــــــــا                                   ماهگیت مبارکــــــــــــــــــ .                     ...
31 فروردين 1393

آخرین روزهای 13 ماهگی به روایت عکس ...

دخترک زمستانیه من در یک روز بهاری:     موش کوچولوی من و دوستاش( عاشق این عکستتتتتتتتتتتتتتتتتم)       رونیا در حال تست دوچرخه :     این عکسهام مال چند شب پیشه که با خاله صبا و عمو مجی کلی گشت و گزار کردیم / پارک / فست فود / کافی شاپ       تو این فست فوده کلی اذیتمون کردی و بیچاره خاله اینا نفهمیدن چی خوردن       این عکسهام شیطونیهاتو تو مغازه بابایی نشون میده ...                 اینجام آش پزونه که اصرار داشتی همش از ...
31 فروردين 1393

اولین آزمایش خون / اولین رگ گیری

الهی قربون دخترم بشم که امروز کلی گریـــــــــــــــه کرد فدات بشم من فرشته کوچولو مامان بابا رو ببخش که امروز بردیمت آزمایشگاه و نگهت داشتیم تا ازت خون بگیرن عزیز دلم .شرمنده عشقم برای سلامتیت لازم بود فرشته نازم. امروز بازم رفتیم مطب دکتر حمید برای چندتا دونه سفید بدجنس که رو لب دخترکم جا خوش کرده بود که خوشبختانه دکتر گفت مشکلی نیست و خودش برطرف میشه احتمالا چون همه چی رو تو این سن دهن میزاره آلوده شده. بعش رفتیم آزمایشگاه اول با مسئول اونجا با اینکه یه آقای میانسال بود کلی دوست شده بودی و اونم خیلی مهربون بود و همش براش بوس میفرستادی ولی تا نوبت به مسئله اصلی رسید چون باید میخوابوندیمت رو تخت و دست و پاتو نگه میداشتیم دیگه حسابی گریه و ...
31 فروردين 1393