فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

باغ بابایی ...

عشق کوچولو امروز یه روز تعطیل بود و یه فرصت خوب برای هواخوری اونم باغ بابایی. شرح حال امروز به روایت عکس:   دخترکم اولش ترجیح میدادی به درختا دست نزنی ولی یکم که گذشت شروع کردی برگها رو کندن     بعدش با مامان فریبا شروع کردین پرتقال کندن تا بلکه برگهای بیچاره از دست شما در امان باشن     من فدای اون دستای کوشمولوت بشم که دو دستی پرتقال میچیدی عشقممممممممم     بفرمائییییییییید پرتقال دست چین رونیا     همه ای پرتقالهارو خودت چیدی عشقم     بعدش دیگه عشقم خسته شده بود از کار زیاد و یکم شیر خورد.     تو این فا...
23 بهمن 1392

شیر گاو ....

سلام عروسک مامان. اومدم بگم که شما از امروز یعنی وقتی ١١ ماه و ٢٠ روزت بود برای اولین بار شیر گاو رو تجربه کردی. فدات بشم که دیگه بزرگ شدی و میتونی به جای شیر خشک کم کم شیر گاو بخوری عروسک کوچولو . البته اصلا انگار متوجه مزه جدید نشدی چون هیچ عکس العملی نداشتی .اولین شیر رو هم مامان فریبا برات خرید و حسابی جوشوند و داد تا برات هر دفعه با یکم آب قاطی کنم که سنگین نباشه و خدای نکرده اذیتت نکنه.امروز برات یه بار درست کردم و تا آخر هفته روزی یه بار میدم و کم کم زیادش میکنم. ایشالا بهت بسازه نازگلم بلکه مشکل یبوستت هم ایشالا کمتر بشه . البته یه عده میگن شیرگاو شل میکنه بعضی ها هم میگن سفت میکنه؟؟؟؟ والا هنوزم نمیدونم بالاخره .ایشالا رو شما اثر...
21 بهمن 1392

این روزهای 11 ماهگی و شرمندگی مامان !!!

سلام عشق کوچولوی ١١ ماه و ٢٠ روزه من. دختر گلم باید مامان رو ببخشی بابت این همه تاخیر تو به روز کردن وبلاگت .واقعا تو این ماه ١١ حسابی شرمندت شدم و نتونستم تک تک خاطرات قشنگ با تو بودن رو اینجا برات ثبت کنم .مامان رو به خاطر کوتاهیش ببخش نازگلم. ولی بگم از این روزا که از ٣ شنبه عمه فهیمه اومد به کمک مامان برای کارای تولدت و حسابی سنگ تموم گذاشت و کلی به مامان کمک کرد.دیگه خیلی از وسایلت رو خودمون درست کردیم مثل کلاه تولد شما و دوستات که عمه زحمتشو کشید مثل پاکت های گیفت که کلی وقت گیر و سخت بود اما ارزشش رو داشت و واقعا قشنگ شدن و ساعت تولدت که از عکسای ١ ماهگی تا ١ سالگیه شماست همشو خودمون درست کردیم که واقعا کارای وقت گیر ولی دوست داشتنی...
20 بهمن 1392

یه روز خوب برفی ...

سلام پاستیل شیرین مامان.دیگه چیزی نمونده به تولدت گل نازم و همچنان من درگیر کارای تولدتم. امیدوارم اونروز همکاریه لازمو بکنی و بهت خوش بگذره تا زحمتهای مامان بی نتیجه نمونه. امروز بالاخره ساری هم سفید پوش شد . کلی کیف کردیم.وای که من عاشق برفم  دیشب و صبح هر وقت بیدار میشدم میرفتم پشت پنجره و از اینکه برف داره میشینه کلی ذوق میکردم .صبحم که زنگ زدن ماشین شما رسیده بود و سه سوت حاظر شدیم و رفتیم مغازه بابایی و با بابایی رفتیم ماشینتو تحویل گرفتیم ولی فقط آوردیم گذاشتیم خونه و با بابایی قرار شد بریم سر زمینش تا برف هست و آب نشده یه آدم برفی برای شما درست کنیم. خلاصه تا برگشتیم مغازه  مامان فریبا رو بگیریم ظهر شده بود و نهار و بردا...
13 بهمن 1392

روزهای پر مشغله مامان + اولین کلمه معنی دار رونیا.

سلام فرشته کوچولوی خوشگلممممممم .وای که چقدر دلم برای این دنیای مجازی با تو تنگ شده بود. بهمن ماهه و چیزی تا تولدت نمونده و دلیل غیبت چند روزه هم همین بود.مامان رو ببخش که دیر وبلاگتو آپ کردم آخه واقعا این روزا سرم شلوغ پلوغه .کلی کار رو سرم ریخته که نمیدونم کدومو انجام بدم.از درست کردن کلیپ و گیفت و تقویم گرفته تا خرید لباس و وسایل تزیینی و .... اونم همه این کارا و من تنها و یه وروجک شیطون 11 و نیم ماهه به اسم رونیا که حتی نمیزاره از کنارش یه وجب اونورتر برم. واقعا کار سختیه .از یه طرفهم میخوام همه جوره جشنت عالی باشه و دلم نمیاد کوتاهی کنم و از یه طرف هم تنهام و واقعا سخت میگزره برام این روزا.اکثر شبا وقتی شما ساعت 12 یا 1 میخوابی تازه ش...
11 بهمن 1392

3 روز با آیلین طلا.

سلام پاستیل شیرین ١١ ماهه من. عزیزکم گفتم که حال مامانبزرگ این روزا اصلا خوب نیست واسه همین خاله افسانه  دلش طاقت نیاورد و دوباره اومد ساری. خلاصه از چهارشنبه تا امروز پیشمون بود و ما هم کارمون این بود هر روز بعد از بیدار شدن شما حاظر شیم و بریم خونه مامانبزرگ هم دیدن خاله جون و دختر خاله هم مامانبزرگ. به شما هم که عاشق ددری حسابی این ٣ روز خوش گذشت طلا خانوم .کلی برای آیلین ذوق میکردی و باهم بازی میکردین. امروز صبح هم با بابا حجت دوتایی رفتین گردش و من یه دل سیر خوابیدم. خلاصه که امشب خاله جون و دختر خاله برگشتن تهران و ما هم خسته و کوفته اومدیم خونه و شما غشششش کردی.چون خونه مامانبزرگ همه ناراحتن و تو چشاشون همه غم دارن نمیشد زیاد عک...
5 بهمن 1392

پایان 11 ماهگی / ورود به 12 ماهگی.

  ماهگی یعنی آخرین فصل از اولین سال زندگی. فرشته آسمونی ماهگیت مبارک.       نازگل مامان این ماه با بقیه فرق میکنه چون پایان این ماه فرشته کوچولوی ما 1 ساله میشهههههههههههههه .واقعا باورش سخته خیلی سخت. دردونه 2500 من شده خانم خوشگل یک ساله .فدات شم الهی که خونمونو کلی نورانی کردی و پر از صدای خنده و شادی.مرسی دختر نازم که با اومدنت به زندگی من و بابا خوشبختیه واقعی رو بهمون نشون دادی.دوست داریم هوارتاااااااااااااااااا.   عزیز 11 ماهه من این ماه چون مامان فریبا تهران بود ما هم کیکو گرفتیم و رفتیم خونه خاله صبا برای جشن 11 ماهگیت.دست خاله جون درد نکنه با اینکه تا د...
1 بهمن 1392

رونیا در آستانه 11 ماهگی.

سلام عشق کوچولوی مامان. عسل مامان دو روز لپ تاب نداشتیم و داده بودیم یه آپ دیت حسابی بشه و واسه همین این پست رو الان میزارم. این روزا حسابی درگیر کارای تولدتم و چون چندتا از کاراشو از جمله درست کردن کلیپ و گیفت هارو و لباست رو خودم دارم انجام میدم خیلی سرم شلوغه از یه طرف هم تم تولدت رو میخوام سفارش بدم ولی دوست دارم عکس آتلیه یکسالگیت رو تم باشه باید زودتر لباست آماده بشه تا بریم آتلیه و البته خودم کار دامنشو تموم کردم و مونده بالاتنه اش که کاره عمه فاطمه است .از یه طرف هم مامانبزرگم حالش زیاد خوب نیست و امیدوارم خدای نکرده  .... .تو روزهای آخر ده ماهگیت حسابی شیطون و بازیگوش شدی و کلی هم کارای جدید یاد گرفتی .عروسک خوشگل مامان الان ...
1 بهمن 1392

فرشته کوچولو اولین قدمش رو برداشت.

  فرشته نازم در روز چهارشنبه 25 دی ماه 92 در سن 10 ماه و 25 روزگی اولین قدمش رو برداشت.     با آرزوی اینکه  قدمهای نازنینش در راه سعادت و خوشبختی باشه براش یه جشن قدم کوچولو گرفتیم.       فرشته نوپای من تا امروز میتونه 2 قدم راه بره.           بفرمائید کیک     نازدونه خسته از راه رفتن تا گفتیم لالا کن ....     عشق کوچولو بغل عشق همیشگیش:     اینم هدیه اولین قدمهات :    ...
28 دی 1392