امروز یکی از روزهاییه که من قطعا تو دهنم ثبتش میکنم و هیچوقت یادم نمیره. روونیای مامان امروز شما به طرز عجیبی هر چی میدادم میخوردی و نه نمیگفتی . یعنی دقیقا یه معجزه امروز اتفاق افتاده . صبحانه کلی کیک و خامه خوردی بعدش یک ساعت بعد کنار من پلو و قیمه خوردی موقع خواب شیر خوردی بلند شدی دوباره پلو و قیمه خوردی کدوسرخ شده خوردی میوه و لواشک و شبم خونه مامان فریبا موندی تا ما خرید کنیم اونجا هم سیب زمینی و بستنی و میوه خورده بودی تازه بعدشم با هم دفتیم جگرکی دوتا جیگر هم خوردی یعنی من که واقعا این شکلی بودم کل امروز . تا باشه از این روزای قشنگ تو زندگیه ما الانم بس که شکمت پر بود بدون شیر خوابت برد اونم بدون اینکه من بیام تو تختت .فدای ...