این آخر هفته...
گل نازم این آخر هفته مهمونای دوست داشتنیی داشتیم. خاله هانیه و بابک(پسر خاله من)و باباجون(بابابزرگ مادری من)از تهران اومده بودن پیشمون و حسابی سرمون گرم بود واسه همین نتونستم وبتو آپ کنم. پنجشنبه ظهر رسیدن و ما هم با کلی غرزدنای شما تندتند حاظر شدیم تا بریم پیششون. وای که اون روز چقدر غر زدی تا حاظر شم.اینا عکساشه که اول خواب بودی و بعدش به زور ریمل من و پستونکات و موبایلم ساکت نشستی تا حاظر شم. اینجام بعد کلی غرزدن بالاخره حاظرت کردمممممممممممممم بعدشم رفتیم خونه مامان فریبا و کلی بوس بارون و چلوندن از طرف خاله هانیهههههههههههه و تا شب...









