فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

متفرقه های نیمه اول 21 ماهگی.

یه شب که با خاله صبا اینا رفتیم نیاوران برای شااام.       نون رو میزدی تو آش و میخوردی.     وقتی خوابت میاااد :     این اولین باریه که خودت درخواست کردی از پله ها بری پایین:         اینم وقتی خودت میری از پله بالا و خوشحالی:       هر پاگرد هم برای خودت دست میزنی.     اینم دو سه شب پیشه که رفتیم برای تولد باباحسن بهشهر:     عجب بادکنکی بود خدایی با اینکه روش مینشستین و چنگش میگرفتین ولی بازم نترکید    &n...
12 آذر 1393

وقتی مامان رجا هنرمنـــد میشود !!

گل نازم تهران هرچی گشتم کلاه خوشگل و گرم نتونستم برات پیدا کنم  هیچکدوم اون رنگی که مدنظرم بود نبودن تازه قیمتاشم نجومی که به نظرم اصلا نمی ارزید. بنابراین دست به کار شدم و طی یه هفته اینارو برات بافتم . که خیلی هم بهت میان.مبارکت باشه طلا خانوم.          ...
12 آذر 1393

آخر هفتـــه و دو مهمون دوست داشتنی برای رونیـــا جون.

عزیزکم این آخر هفته حسابی مهمون داری کردی و دوتا نی نی مهمونمون بودن .یه شب دینا جونی اومده بود خونمون و بازی کردین و البته دعوا هم میکردین و آبتون تو یه جوب نمیرفت زیاد. شب بعدش هم خاله هانیه با دوستاش اومدن خونمون که یه دختر 7 ساله داشتن به اسم آدرینا که حسابی باهاش بهت خوش گذشته بود بس که آدرینا جون خانوم بود و هرچی تو میگفتی گوش میداد و کلی باهات بازی میکرد. روز جمعه هم همگی رفتیم باغ بابایی و هواخوری.   از شبی که دینا جون اومد خونمون عکسی ندارم چون قرار شده بود خاله سهیلا عکس بگیره و من بریزم تو لپ تاب که آخرش هم یادم رفت. ولی این عکسای امروز باغ که توش آدرینا جون هم هست.   آدرینا مداد رنگی هاشو درآورده بود و شما ک...
7 آذر 1393

سفرنامه تهــــــــران + خریدهای زمستانی دخملی.

فرشته نازم طلاخانومم شنبه از تهران برگشتیم و بالاخره وقت کردم بیام و برات بنویسم. این چند روز که تهران بودیم شما شده بودی دختر مامان فریبا و خاله هانیه و منم میرفتم خرید. فدات بشم که اصلا بهونه نمیگرفتی و حسابی در نبود من خوش میگزروندی. تو این مدت دو روزم حسابی بداخلاق بودی که خوب دوتا هم دندون در آوردی. ولی موقع لباس پوشیدن دیگه خیلی اذیت میکنی و حسابی گریه و جیغ که آدمو از بیرون بردنت پشیمون میکنه . عاشق مسواک زدن شدی و همش دم در دشویی( دستشویی) بودی . یادگرفتی آب لیوان رو کنترل کنی و یهو سر نکشی وقتی هم آب میریزیم میگی بس . همشم به آیلی میچسبیدی و میگفتی بادی بادی (بازی) و اونم تا میومد با شما بازی کنه هیچ کدوم از اسباب بازیاتو بهش نمیداد...
3 آذر 1393

مرواریــــــــــد هشتم و نهم فرشتــــه کوچولو خوش اومدین.

عروسکم رویش          و       مروارید لبخندت در سن 20 ماه و 29 روزگی  مبارکــــــــــــــــ .     دندون هشتم فک پایین سمت راست کنار دندون وسط و دندون نهم فک بالا سمت راست کنار دندون جلویی درخشیدند. ...
3 آذر 1393

پایان 21 ماهگی / ورود به 22 ماهگی.

نقل و نباتم  شیرین شکلاتـــــــم        ماهگیت    مبارکــــــــــــــــــ .                 عشق کوچولوی خوشگلم مبارک باشه 21 ماهه شدی عسلم. فرشته نازم ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی و خوشبخت عزیزکم. جشن 21 ماهگیت تهران بودیم و خونه خاله افسانه برگزار شد با آیلین جونم . البته خاله ها و مامان فریبا هم بودن. آیلین جونمم کلی ذوق زده بود. فرشته 21 ماهه من        و بعدش که کیک اومد شروع کردین به ترکوندنش        ...
3 آذر 1393