فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

میلادت مبارک ای پادشه خوبان (تولد امام رضا(ع))

  گوشه صحن دم عید دلم میلرزد من و یک عالمه تردید دلم میلرزد بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد بی سبب نیست که چون بید دلم میلرزد لرزه افتاد به جان در و دیوار ولی زلزله نیست نترسید! دلم میلرزد هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد چقدر در حرمت در به دری میچسبد چقدر در حرمت مست زیاد است ببین چقدر دورو برت دست زیاد است ببین زائرانت به کرامات تو عادت دارند همه یکجور به این خانه ارادت دارند یک نفر پوا یکی اشک یکی انگشتر از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر روزهامان همگی با کرمت میچرخند زائرانت چقدر با عظمت میچرخند ابر و باد و مه و خورشید هم...
16 شهريور 1393

روزهای شهریوری ...

    سلام عشق کوچولوی خوشگلم. عزیزکم این روزا یکم درگیر مراسم جشن عمه هستیم و سرمون شلوغ پلوغه.چهارشنبه عقد عمه جون بود و شما هم که کلا از شلوغی عاجزی و تا میتونستی اذیتمون کردی فدات شم که حسابی کلافه شده بودی و دیگه به انگورای سفره عقد هم رحم نکردی و اونارو هم بهم زدی شبشم که تو راه برگشت از بهشهر خوابیدی و خونه بیدار شدی و تا 4 صبح بیدار بودی و نمیخوابیدی دیشبم بالاخره دیدیم هوا یکمی خنکتر شده بردیمت پارک کلی بازی کردی و دیگه سوار سرسره بلندام شدی و خوشت اومده بود کلی .طبق معمول باز ماشین شارزی دیدی و سوار شدی و به یه دور هم قانع نبودی و تا کمربندتو باز کردیم که پیاده شی با نق نق داشتی مثلا کمربندتو میبستی که بازم دو...
15 شهريور 1393

کادوی 18 ماهگیت با یه هفته تاخیـــــــــــر!!!

عسل مامان اینم کادوی یک و نیم سالگیت با یه هفته تاخیر .شرمنده مامانجون تازه امروز رسید دستم.مبارک باشه           نی نی جان هم باید وارد بازیت بشه خووووب.       در جستجوی توپ:           ...
8 شهريور 1393

با آرزوی یه دنیا خوشبختی برای عمه فهیمه ( بله برون عمه فهیمه)

سلام عروسک خوشگلم .عشق مامان دیشب بله برون عمه فهیمه جون بود ایشالا خوشبخت بشه .مبارکت باشه فهیمه جان. پنجشنبه هم که جشنشه. شما هم دیشب اولش یکم لج داشتی چون خیلی شلوغ پلوغ بود بعدش که نانای گذاشتن خوشحال شدی و رقصیدی و آخرشم که دیگه خسته شده بودی بهونه گیری میکردی .این پشه خوردگیاتم حسابی اذیتت میکنه و همش داری میخارونیشون .شاید امروز ببرمت دکتر. اخه همش بس که خاروندی زخم شده عشقم.. اینم عکسای دیشب و پرنسس ناز منــــــ                      ...
8 شهريور 1393

یدونه دختـــــــــرم روزت مبارکـــــــــــ.

میشه اسم پاکتو رو دل خدا نوشت میشه با تو پر کشید توی راه سرنوشت میشه با عطر تنت تا خود خدا رسید میشه چشم نازتو رو تن گلها کشید   گل دخترم یدونه دخترم روزت مبارکــــــــــــ جان مادر.     بفرمایین ادامه مطلب . عزیز دل مامان فرشته صورتیه من همیشه دلم یه دختر میخواست همیشه آرزوی یه دختر داشتم که موهاشو ببندم براش گلسر بخرم لباسای جینگیلی تنش کنم  خدایا ممنونم برای این لطفت خدایا ممنون که مامان یه دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم . اینم عکسای امشب با دختر یدونمون: عسل خانومو اول بردیم کپل پا تا یه عروسک انتخاب کنه چون روز دختره و باید کادو دخترونه باشه دیگه ...
7 شهريور 1393

رونیا وشیرپاکتی و نی !!!!!

عزیز دلم چند روزی هست که دارم عادت میدم تو روز به جای شیشه با نی شیر بخوری زیاد علاقه نشون نمیدی و تقریبا با رشوه میخوری ولی دیروز به صورت خودکفا وقتی بردمت جلو یخچال شیر پاکتی برداشتی و تا تهشم خوردی ببین چه با مزه و با ادا اطوار خوردی عشقم. اولش فشارش دادی و ریخت و شروع کردی تچ تچ کردن بعدش که بهت گفتم مامانجان نباید فشار بدی و فقط بخور دیگه اینکارو نکردی دخترک حرف گوش من.             اینجا نیشو دراوردی و میخئاستی از اون سوراخه سر بکشی     عاشقتم فرشته کوچولوی من     ...
5 شهريور 1393

عشق کوچولوی این روزها به روایت تصویــــــر.

الهی مامان فدات بشه که بعد اینکه از بابلسر اومدیم نمیدونم چرا پشه ها حمله ور شدن به من و شما و صورت و بدنت ایجوری شد               ولی خب ماهم بیکار ننشستیم و این مهمات رو خریدیم برای مقابله به مثل با پشه ها     یه روز بعد مدتها برات سوپ درست کردم چون اصلا دوست نداری برات درست نمیکردم ولی به سفارش دکتر حمید گفتم درست میکنم حالا شاید خورد .ولی دریغ از یه قاشق حتی . حتی گرسنتم گذاشتم که شاید بخوری ولی نخوردی که نخوردی خلاصه اون شب چون خیلی گرسنت بود بردیمت کبابی و ماشالا کلی کباب خوردی دو سیخ جیگر و یه نصفه کوبیده   ...
5 شهريور 1393

پایان 18 ماهگی / ورود به 19 ماهگی.(ساحل بابلسر)

عشق کوچولوی خوشگلم عزیــــــــز دردونه من                                            ماهگیــــــت مبارکـــــــــــ .     فرشته کوچولو این کیکت به سلیقه خاله منان بود. واقعا دستش درد نکنه خیلی بامزه و خوشمزه بود ولی متاسفانه چون شب شهادت بود نانای برات نزاشتیم و شما برای عکس اصلا همکاری نکردی تو ویلا همش یا میخواستی به کیک ناخونک بزنی یا بری بپری تو قایق و بالا پایین بپری شیطون کوچولو. ولی خب از ...
1 شهريور 1393

رونیـــــــــا و گروه 20 تا 30 :-) + عکسهای جامانده 17 ماهگی

عشق کوچولوی خوشگلم امروز با گروه 20 تا 30 داریم میریم یه روزه لب ساحل بابلسر . جریان این گروه 20 تا 30 هم اینه که قبل اینکه شما نازدار خانوم دنیا بیای ما با جوونای فامیل ما و فامیل باباحجت و دوست جونمون منان یه گروه تشکیل داده بودیم به اسم 20 تا 30 ( کوچیکترین عضومون 20 سالش بود و بزرگترین عضومون باباحجت بود که 30 سالش بود اون موقع) .خلاصه با اینکه سن هامون بالارفته ولی اسم این گروه تغییر نکرده (الان باید بشه 1 تا 33 یعنی از شما تا باباحجت ) . خلاصه این دومین گردشیه که شما با این گروه همراهیی .اولیش فردای عیدفطر بود که رفتیم اسپه او (البته خیلی ها نیومده بودن اونجا) دومیشم که الانه. عکس مربوط به زمستون سال 90 از گروه 20 تا 30   ...
30 مرداد 1393