فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

وسایل جدید دخترکم...

طلا خانوم دیروز رفتم بی بی کیش کلی چیزای خوشمل خریدم برات. یه پیراهن یه کفش یه ست عروسکای وان سوتی (عاشق این  اسباب بازیلی داخل وان هستی که سوت میزنن.) و یه شیشه شیر جدید.مبارکت باشه طلا خانومم. همه شیشه شیرهای من...(از راست اولین شیشه شیرت که بعد قند داغ خوری استفاده شد البته خیلی مدت کوتاه چون شما سرشیشه باریک دوست نداشتی . دومین شیشه ات که هنوزم استفادش میکنی .سومی هم از تهران برات گرفتم.4 امی هم جدیده که دیروز برات خریدم و اما پنجمی که مثلا برات خریده بودم که با دستش تمرین کنی که شیشتو خودت بگیری که نمیدونم چرا اصلا لزب بهش نمیزنیییییییییییی )       اینم پاهای تپلیت تو کفشای جدیدت.   &n...
28 مرداد 1392

خداحافظ گهواره خوشگل رونیاااااااااا

عزیز مامان خونه مامان فریبا که بودیم شما تو گهواره ات میخوابیدی ما بالا سرت نوبتی کشیک میدادیم تا یه موقع تو خواب شیر بالا نیاریییییییی .چه روزایی بود... هم سخت هم شیرین ... از وقتی اومدیم خونه خودمون گهوارتو آوردم کنار تختمون و اون تو میخوابوندمت و تصمیم داشتم تا شش ماهگیت اون تو بخوابی و بعدشم کم کم اتاقتو جدا کنم .الان چند وقتی میشه که گهوارت برات کوچمولو شده بود و همش تو خواب دست و پات بهش میخورد و نمیتونستی توش غلت بزنی و بخوابی .منم دیدم اینجوریه شمارو آوردم کنار خودم رو تخت و بابا حجت و تبعید کردیم تو هاااااااااااال متاسفانه تا رفلاکست خوب خوب نشده جرات نمیکنم اتاقتو جدا کنم البته خیلی بهتر شدییییییییییی خدارو شکر فقط روزی دو سه بار ...
28 مرداد 1392

این آخر هفته...

گل نازم این آخر هفته مهمونای دوست داشتنیی داشتیم. خاله هانیه و بابک(پسر خاله من)و باباجون(بابابزرگ مادری من)از تهران اومده بودن پیشمون و حسابی سرمون گرم بود واسه همین نتونستم وبتو آپ کنم. پنجشنبه ظهر رسیدن و ما هم با کلی غرزدنای شما تندتند حاظر شدیم تا بریم پیششون. وای که اون روز چقدر غر زدی تا حاظر شم.اینا عکساشه که اول خواب بودی و بعدش به زور ریمل من  و پستونکات و موبایلم ساکت نشستی تا حاظر شم.             اینجام بعد کلی غرزدن بالاخره حاظرت کردمممممممممممممم     بعدشم رفتیم خونه مامان فریبا و کلی بوس بارون و چلوندن از طرف خاله هانیهههههههههههه و تا شب...
26 مرداد 1392

عکسهای امروز صبح رونیا تقدیم به خاله هانیهههههههههه....

اول برای خالم یه زبون درارم چون میدونم خیلی دوست دارههههههههههه...   خاله جون دلم برات تنگ شدهههههه....کجایی؟؟     یه بوس واسه خاله جونم....     خاله جون کی دوباره میای؟؟؟؟؟     الان بهت زنگ میزنم خاله جوننننننننننننن...     اصلا مامان رجا رو ولش من دارم میام پیشت خاله جونننننننننننن   ...
26 مرداد 1392

این روزهای جذااااابه خانوم به روایت تصویر...

جذابه اسمیه که خودم روت گذاشتم آخه هم جذابی هم با جذبههههههههههههههههههههه تو روروئک سواری پیشرفت کردی و الان میتونی چند قدم بیای جلو.                                                     هنوز عشق لپ تاپی و تا میزارمت جلوش محکم شروع میکنی میزنی رو کیبورد کلی میخندی و صدا درمیاری و ذوق در میکنی از خودت               &...
23 مرداد 1392

گیژ گیژ و تابلو عشقهای رونیااااااا

عروسک قشنگم بعضی اوقات که شما گریه میکنی میبریمت توی اتاقت و با عروسکات و تختت و آویز تختت و خصوصا گیز گیز و تابلو قطار کلی سرگرم میشی .کلا اتاقت رو خیلی دوست داری و همیشه اون تو ساکت میشی. کی میشه این رفلاکست خوب بشه تا اونجا بخوابییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟                   این تابلوی خوشملم که شما عاشقشی و براش کلی ذوق میکنی کادوی تولدت از طرف خاله هانیه مهربونه که متاسفانه چون اتاق شما اصلا دیوار خالی نداشت گذاشتیمش بالای تختت و هر شب باید بزاریم تو تختت تا باهاش بازی کنی دست خاله جون درد نکنه که کادویی گرفته که شما خیلی خوشت میاد ازش. ا...
23 مرداد 1392

ماست چه جالبه هاااااااااااااااااا...

عشق کوچولوی مامان دیشب با مامان فریبا و بابایی رفتیم رستوران عبدالله و تا سرویس رو آوردن برای اینکه حواس شمارو از غذاها پرت کنیم یه ماست دادیم دستت .ولی دیگه تا آخرش ول کنش نبودی و در هر حالتی نگهت میداشتیم میخواستی ماست رو بگیری.قربونت برم که انقدر ازش خوشت اومده بود. فکر کنم اگه یه دونه ازش تو خونه داشته باشم مشتونم هر روز به همه کارام برسمممممممممم                                                  &nb...
21 مرداد 1392