فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

یه روز تعطیل و گردش با فرشته آسمونیمون + پیشرفت

1392/8/11 2:12
نویسنده : مامانیه رونیا
273 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر کوچولوی مامان که از امروز یعنی در هشت ماه و ١٠ روزگیت  تونستی اولین قدمها رو با کمک مبل برداریهوراهورامن فدای اون پاهای تپلی و فسقلیت بشم که یکی یکی جلو گذاشتی و دستاتم به مبل گرفتی تا به خیار برسی عشقم.ماچبغل یه دنیا دوست دارم.بغل

فرشته آسمونیه منبغل

رونیااااااااااااا

 

رونیااااااااااااااا

 

و اما امروز: عسل مامان امروز حدودای ظهر بود که از خونه زدیم بیرون که قرار بود بریم برای کارای زمینمون پیش عمو خسرو و عموی من. اول یه سر رفتیم سر زمین خودمون و این دوتا عکس بالا رو اونجا ازت انداختیم که خیلی دوسشون دارم. بعدش رفتیم یه نهار خوردیم و از اونجا رفتیم سر باغ عمو برای کارای زمین اونجا مریم و مهتا و بقیه جمع بودن. یکم حرف و صحبت و میوه چینی و در نهایت برگشتیم از اونجا با بابایی و مامان فریبا و خاله صبا و عمو مجتبی رفتیم شام خوردیم  .بازم امروز یبس بودی و چون خونه نبودیم آب گلابی و سوپ نخورده بودی  این شد که یه سر رفتیم خونه تا برات گلابی و سوپ برداریم. اخر شبم رفتیم خونه مامانبزرگ و اونجا شدی نقل مجلس و به قول دایی بابایی سرگرمی خونه.وقتی داشتم برات آب گلابی رو صاف میکردم که بریزم تو شیشه ات شیشهات سر خورد و افتاد تو ظرفشویی خیلی مسخره و الکی شکست و به کمک بابایی و خاله صبا یه ذره آب گلابی تو لیوان خوردی و خوشبختانه اثرش رو گذاشت و تا اومدیم خونه پی پی کردیییییییییییییییهورابعدشم یه پیاله سرلاک خوردی که خیلی حال کردم که تا تهشو خوردی چون اصلا فکرشم نمیکردم بخوری چون تقریبا دو ساعت قبلش یه پیاله پر سوپ خورده بودیییییییییییی خلاصه خیلی حال کردم که به بابا حجت گفتم چیزی لذت بخش تر از اینم هست که پیاله غذای رونیا خالی باشه؟؟؟؟ میدونی در جواب چی گفت؟ هههههه گفت آره پی پی کردنش لذت بخش ترههههههههه خنده تورو خدا لذت های این روزهای ما رو ببین چشم 

و حالا عکسهای امروز:

عسلم در خماری به سر میبره (تو راه رفتن به زمین عمو)

 

رونیاااااااا

 

این جعفری های تازه رو مامان فریبا به عشق شما برات از زمین عمو چید تا بریزم تو سوپت . وقتی نزدیک صورتت میکردیم قیافت دیدنی بود انگار چندشت میشد یا میترسیدی چشاتو میبستینیشخند

 

رونیااااااا

 

رونیاااااااااااا

 

این روزا عشق بین شما و بابایی بالا گرفته قلبشما پشت سرش 4دست و پا راه میوفتی تا بغلت کنه و هر جا بابایی باشه مارو تحویل نمیگیری و اگه بره بیرون گریه میکنی خنثیو از اون ورم همش گوشیه منه که زنگ میخوره(پشت خط باباییه): کجاییی ؟ اینوری نمیای؟ کی میای؟ رونی رو بیار... چند روزه بچه رو بردی ؟؟؟تعجب(منظور از چند روز یک یا نهایتا دو روزه ها)نیشخند

 

رونیاااااااااااا

 

رونیاااااااااا

 

تو حکم هم بابایی با همفکری شما بازی میکنه نیشخند

 

رونیااااااا

 

رونیاااااااااا

 

رونیاااا

 

رویناااااااااااا

 

رونیااااااااا

 

رونیااااا

 

اینجام که دارن به شما آب گلابی میدن میل کنین.

 

رونیااااااااااااا

 

این داییه باباییه .قاسم دایی که عاشق بچه است و شما رو خیلی خیلی دوست داره و بیچاره هر کاری میکنه تا بغلش بمونی کوتاه نمیای و همش گریه میکنیییی .طفلی از گوشی و میوه و همه چی برات میاره تا شاید باهاش دوست شی ولی شما همچنان .........

 

رونیاااااااااا

 

البته از دور باهاش دوستیااااااااااچشمک اینجا داری براش میخندی .....

 

رونیااااااااااا

 

خدایا هزاران بار شکرت بابت این فرشته آسمونی که برای ما فرستادیش.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان سام
11 آبان 92 4:21
فرشته کوچولوی زیبا مبارکه
ان شاالله همیشه قدم هاتو به سمت خوشبختی برداری



ممنون دوست خوبم از دعای خیرتتتتتتتتتت.
مریم مامان شاینا
11 آبان 92 23:48
مبارکه عروسک خوشگل


ممنون خاله جون مهربون.
ame joniiiiii
13 آبان 92 13:47
Nemikhay biyay behshahr delm khili tange barat



به زودی عمه جونمممممم میام پیشت