یلدای 92 با رونیا.
همه لحظه های پایانی پاییزت
پر از خش خش آرزوهای قشنگ...!
یلدا مبارک.


عزیز مامان الان که دارم برات مینویسم ساعت ٣ صبحه و ما یه ساعت پیش برگشتیم خونه و شما تو خواب نازی
.حسابی امشب خسته شدی گلم. ولی آفرین به دخمل خانومم که با اینکه همش تو بغل بودی اصلا اذیت نکردی و یه بار هم گریه نکردی عشق منی شمااااااا.
امسال شب یلدا شام به دعوت عمه اعظم خونه مامانبزرگ کباب خورون داشتیم و بعد شام برای مراسم یلدا رفتیم باشگاه عمو اسماعیل من که ایشالا تا چند روز دیگه افتتاحیه اشه. اونجا هم خیلی سرد بود و زمینشم سنگ بود و نمیشد شما رو پایین بزاریم تا برای خودت شیطونی کنی واسه همین همش بغل بودی.
یه سوئیشرت هم مجبور شدم تنت کنم که خدای نکرده سرما نخوری که متاسفانه تیپ خوشملتو بهم زده بود.
ولی شما همه جوره خوشگلی و عشق منی
.از مخلفات شب یلدا هم اینا رو تست کردی عشقم:
هندونه/ پشمک/ نصیری/بادوم/حلوا کنجدی و چندتایی هم میوه.
نوش جونت گوشت رونت.ایشالا اذیتت نکنه عشقم.
کلی هم عکسهای خوشمل انداختیم که برات میزارم.همه هم عاشق خودت و لباست و شکلاتهات شده بوددددن و خلاصه کوچیکترین عضو فامیل شده بود شیرین ترین نقل شب یلدای امسال.
و حالا عکسها:
این عکسهارو امروز ظهر انداختم که یکیشو چاپ کردم(همون عکس بالا ) برای روی سبد شکلاتت و اینم بقیه اش:




خونه مامانبزرگ قبل رفتن به باشگاه:

باز موقع لباس پوشیدن شد و ....

نقل شیرینم وسط میز یلدا:

رونیا در حال تست پشمک:


اینم رونیا هندونه در کنار هندونه یلدا که امسال مثب کدو بود تا هندونه ما بیشتر به چشم بیااااااااد.

شکلاتها هم به خوبی پخش شد و خداروشکر کم نیومد.



اینم یه عکس خونوادگی که جای خاله افسانه خیلی خالیهههههههههههه که متاسفانه نتونست بیاااااااد

اینم یه عکس دسته جمعی که به سختی انداختیم 

و اینم هندونه شیرین و خوشگل ما خسته از یلدا عین فرشته ها خوابیده.

شب خیلی خیلی خوبی بود و خوش گذشت مخصوصا با وجود شیرین شما دخترک ناااازم.


یلدای 92 با رونیا.
