تهرانــــــــــــــنامه !
سلام فرشته کوچولوی خوشگل مامان
.مامانی امروز بالاخره از تهران برگشتیم و شما هم بعد یه حموم جانانه مثل فرشته ها لالا کردی. خاله جونمم خداروشکر خیلی بهتره و روندش رو بهبوده. ایشالا به زودی منتقلش کنن بخش و خیالمون راحت شه. شما هم که حسابی خانومی و همه ازت تعریف میکردن فقط روز اول کلی منو برای غذا خوردنت حرص دادی وگرنه تو کل مسافرت چه تو راه و چه اونجا خانوم بوددی عشقم.
روز اول تا رسیدیم لباس عوض کردیم و رفتیم بیمارستان چون ساعت ملاقات بود.تو بیمارستان خاله افسانه و آیلین جونی هم دیدیم و کلی مورد توجه قرار گرفتیو جوری که من تو ماشین خوابیدم و شما همش بغل خاله ها و خاله افسانه بودی. تا شب بیمارستان بودیم و چون هوا سرد بود نمیتونستی بیای بیرون راه بری و همش تو ماشین بودی واسه همین دیگه خسته شده بودی و نق میزدی که دیگه وقتی اومدیم خونه سرحال شدی و حسابی با خاله هانیه سرگرم بودی همشم دست به وسایل بالای تختش و لوازم آرایشش میزدی و چون همش بهت میخنده شماهم یکم سواستفاده میکردی.
خلاصه روز دومم که با مامان فریبا رفتیم پاساز امیر و شما موندی پیش خاله هانیه.یکم برات لباس خریدیم و برگشتیم و بعدازظهر هم دوباره بیمارستان .کلا این چندروز همش تو بیمارستان بودیم و اونجا جمع میشدیم پیش خاله جووووون.هوا خداروشکر خوب شده بود و شما هم حسابی تو محوطه بیمارستان بازی میکردی و هوا میخوردی. شبشم که رفتیم خونه خاله افسانه و حسابی اتاق آیلین جونمو بهم ریختی و همه عروسکاشو اه اه کنان آوردی تو هال.
شب پیش آیلین جون موندیم و آیلین خاله هم حسابی با شما بازی میکرد خوب باهم کنار میومدین. خلاصه جمعه هم رفتیم ملاقات و بعدش رفتیم با خاله فرشته بهار تا برای شما حوله و کفش تابستونی بخرم. اونجا حسابی خاله رو اذیت کردی و هر چی میدیدی میخواستی و یه جا بند نمیشدی عشقم.
وقتی برگشتیم هم ساکها رو جمع جور کردم و شمارو خوابوندم و امروز صبح هم که یهسر رفتیم بیمارستان و راهی ساری شدیم. تو راه بستنی نوش جان فرمودین و کل راه هم تو صندلیتون نشستین که جای تقدیر و تشکر داره بیشتر راه هم خواب بودین شاهزاده خانوممم.
وقتی اومدیم خونه تا باباحجت رو دیدی آنچنان خنده ای کردی که دیدنی بود. فدات بشم که دل کوچولوت براش تنگ شده بود.
بابا هم کلی باهات بازی کرد و منم از موقعیت استفاده کردم و خوابیدم که بعد من شما هم با بابا حجت لالا کردی. شبم که رفتیم حموم و الالن ترگل و ورگل کنار من لالا کردی. ممنون از خاله هانیه و خاله فرشته و خاله افسانه بابت زحمتهایی که بهشون دادیم. دوست دارم یه عالمه هرچی بکم بازم کمه شازده خانوم خوشگلم. اینم عکسا که خیلی زیاد نیست ولی بازم یادگاری دیگه:
صبح وقتی زود بیدارت کردم داشتی کش و قوس میومدی و غر میزدی و منم تند تند داشتم لباس تنت میکردم وقتی آوردمت جلو در فهمیدی جریان ددر رفتنه این شکلی شدی.![]()

روز اول .محوطه بیمارستان .اصرار داشتی خودت بستنیتو بخوری.

روز دوم بیمارستان.


موحوطه بازی بیمارستان شما و خاله فرشته مهربون.

با هزارتا بازی و ادا اصول و تشویق کردن چندتا تیکه غذا میخوردی ولی بعدش که دست میزدیم از دهنت میریختی بیرون و حرصمو در میاوردی شیطون.


خاله هانیه توپتم آورد تا بازی کنی.

اینجا هر کاری کردم سرتو بالا بگیری ازت عکس بندازم فایده نداشت



اینم بدو ورود به خونه خاله : قربون اون تیپتون عروسکای خوشگل:

اینجا هم عمو سعید دید هی یدونه یدونه عروسک میخوای یهو بغلت کرد و بردت تو اتاق آیلین جون و اینجوری برگشتین:


صبح روز بعدش که خاله جون عروسکارو جمع نکرد تا بیدار شدی دوباره بازی کنی.

اینم آیلین مهربون که وقتی به شما غذا یداد عشق میکرد.اونجا شما عاشق این بودی که از دست آیلین غذا بخوری و تقریبا هر چیزی که آیلین میداد بهت میخوردی. همشم میرفتی دنبالش حتی تا میرفت دسشویی پشت در دسشوی وایمیستادی و در میزدی و میگفتی آیی تا بیاد بیرون.

و اما اینم دست گلی که خونه خاله جون آب دادی


دختر خاله های خوشتیپ و بامزه:

تو راه برگشت باز هم اصرار که خودت بستنی بخوری.


خدایا شکرت.


تهرانــــــــــــــنامه ! 

