فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

هفتــــــــه اول از آخرین ماه دوسالگیــــــــــ .(اولین کوتاهی مو )

1393/11/5 14:52
نویسنده : مامانیه رونیا
386 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز مامان هفته گذشته حسابی پرمشغله بود.زیبااول اینکه بالاخره یه ماشین خریدیم و از بی ماشینی در اومدیم .آرامیه پراید سفید که فعلا کارمونو راه بندازه تا ماشین اصلیمون رو که ثبت نام کردیم تحویلمون بدن.راضی از چهارشنبه هم خاله افسانه اینا و خاله هانیه اومدن ساری و دیگه حسابی خوش به حال شما شد همش خونه مامان فریبا بودیم و با آیلین و خاله ها خوش به حالت بود حسابی. چشمکبرای اولین بار هم خاله هانیه به اصرار خاله افسانه جلوی موهاتو کوتاه کردن و موهای ابریشمیتو مرتب کردن وقتی 23 ماه و 3 روزت بود.(موهای نازت که مال نوزادیات بود)غمناک دیگه کلا هم که با شیر خشک خداحافظی کردی و آخرین قوطیه شیرخشکت که مونده بود رو برات نگه داشتم.محبت نان 2 به قیمت 16000 تومن. حسابی خانوم شدی و اولین جمله سه کلمه ایت رو هم گفتی شی نمون شد ( شیر تموم شد)تشویقجشن.دیگه خیلی زیاد حرف میزنی و همشم منتظری ببینی چی از دهنمون درمیاد تا تکرار کنی که این وسط حرفهای زشت رو که از دهنمون میپره و زودتر ضبط میکنی و همون موقع تحویل میدی .پوزوووول( فضول)/ پویوو(پررو)دلخور .این روزا خیلی خیلی درگیر کارای تولدتم و تقریبا کارای تزییناتی رو تموم کردم عینک.مونده لباست آماده شه و یه آتلیه بریم و بیسکوییتاتو درست کنم و بعدشم که نزدیک تولدت خرید برم.بدبو خیلی دوست دارم موش موشیه من .بوس

 

خوشگل خانوم وقتی میاد کنار من رو مبل بخوابه :بوس

 

 

باغ خاله هانیه چهارشنبه :

 

 

 

های هیتلر :خنده

 

 

 

دخترخاله ها در حال میل نمودن نارنگی ...

 

 

و بچه های عصر تکنولوزی :

 

 

 

از عمو سعید حسابی خجالت میکشیدی و بغلت که میکرد دستاتو تو هم گره میکردی و فقط پایینو نگاه میکردی و لبخند میزدی واااای خیلی بامزه بود خندونک

 

 

 

وقتی چله زمستون تو یه شب بارونی هوس دریا میکنیم بغل

 

 

این اولین باری بود که خیلی قشنگ میتونستی بلال بخوری :خوشمزه

 

 

 

البته دخترک سخاوتمندم به همه هم تعارف میکرد:

 

 

 

 

چشای پف الود صبح:

 

 

 

در فکر کندن گل دلخور 

 

 

 

دختر مهربونم داره برگ رو نازی میکنه بوسالبته بعد تلنگر من که گفتم گل رو نکنی هاااااانه

 

 

دخترخاله ها و پارک پیوندی بعد یه شب بارونی:

 

 

 

 

همچنان از سرسره میترسی و فقط تا همینجا میری بالاسکوت

 

 

 

ذوق رونیایی وقتی بغل عمو مجیه در رستوران ققنوس:

 

 

 

مجسمه رو میگی نی نی خندونک

 

 

آنچنان مشغول خوردن بودی که هرچی صدات کردم برنگشتی:دلخور

 

 

اینم عزیز دردونه و موهای کوتاه بغل

 

 

 

فدای خنده هااااااااااااااااااااتبوس

 

 

پسندها (1)

نظرات (2)

هانیه
6 بهمن 93 8:05
تم نو مبارک ناز دار خانوم ما همه جور طرفدار وبلاگه شما و البته خود شماییم عشقم
مامانیه رونیا
پاسخ
ممنون خاله جووووووونم ماهم عاشق شماییم صدالبته
مامان زهرا
7 بهمن 93 12:06
خداحفظش کنه