سه شنبه 7 خرداد 92
عشق کوچولوی مامان امروز صبح شما خیلی دخی خانومی بودی و بیدار که شدی شیر خوردی و تلویزیون نگاه کردی و خوابیدی تا ظهر
و من حوصلم سررفته بود شروع کردم با روبان یه تل واسه شما درست کردم .
منتظر شدم تا بیدار شی و بزنم سرت .
وقتی بیدار شدی خیلی سرحال بودی و منم تل و زدم سرت شروع کردم به عکاسی



ولی انگار کم کم داشت گشنت میشد چون داشتی بداخلاق میشدی این عکسو ببین که انگار داری به من هشدار میدی که گریه نزدیک است

این مامان من تا گریه نکنم که دست از عکاسی بر نمیداره شیر بهم بده که پس برم واسه گریههههههههه

بعدازظهر قرار بود با مامان فریبا بریم بازار تا من برای عروسی دوستم که 5شنبست کفش بخرم ولی مامان فریبا قرض الحسنه بود و من مجبور بودم با شما تنهایی رانندگی کنم خیلی میترسیدم
اما دلمو زدم به دریا و شمارو گذاشتم تو صندلی ماشینت و رفتیم تو راه همش از تو آینه شمارو نگاه میکردم که نکنه بیدار شی و شیر بالا بیاری و من نفهممم
اوففففف رانندگی خیلی سخته وقتی شما تو ماشینی و من تنهام. ایشالا زودی بزرگ میشی و دیگه شیر برنمیگردونی و من باخیال راحت میشم راننده خصوصی شما و میریم گردش.
اینم عکس فرشته کوچولو تو صندلی ماشینشششششششششش.
کلا اگه بیدار باشی گریه میکنی توش فقط با پستونک توش میشینی.واسه همین نمیتونم یه عکس با چشای باز ولی بدون پستونک ازت بگیرم.



ولی خوشبختانه دو ثانیه نمیگذره که حرکت میکنم و شما می خوابی و من میتونم پستونک رو در بیارم ازت عکس بندازم


فدات بشم مننننننن که انقدر ناززززززززززز خوابیدی یکی یدونههههههه .دوست دارمممم اندازه تموم دنیااا بوس واسه همه خوشگلیاتتتتت



سه شنبه 7 خرداد 92
