مهمونی خونه دینا جون جونی به جای واکسن 4ماهگی!!!!!!!!!!!
طلا خانوم دیروز صبح شمارو حاظر کردم با هزار استرس برات شیاف گذاشتم و رفتیم بهداشت برای واکسن ٤ماهگی .ولیییی از خوش شانسی شما گفتن واکسن فقط روزهای یکشنبه و سه شنبه میزنن
ما دست از پا درازتر برگشتیم خونه و من ناراحت از اینکه الکی برات شیاف استفاده کردممممممممم
اینم عکسای شما که حاظرت کردم برا واکسننننننننننن


مامانی خیلی خوابم میاد میشه امروز واکسنو بیخیال شیییییییییییی

و بعد از چند دقیقه طبق معمول دیگه سرش رو بالش بند نمیشهههههههههه

منم که دیدم اینجوریه گفتم بهترین فرصته که بریم خونه خاله سهیلا و دخمل جیگرش دینا جونی.اونجا دختر خوبی بودی و اذیتم نکردی ولی تا دینا رو دیدی همش دستاتو باز میکردی که بپری بغلش و بغلش کنی و یه عالمه براش صدا درمیاوردی دینا هم همش میخواست پاهای شما رو بخورههههههههههه
خلاصه اوضاعی بود دیدنیییییی کلی من و خاله سهیلا بهتون خندیدیم.خیلی کاراتون بامزه بود. اینم بگم که دینا جونی 2 ماه و 9 روز از شما بزرگتره و امیدوارم تو آینده دوستای خوبی برای هم باشین مثل ماماناتون
اینم چند تا عکس از رونیا توت فرنگی و دینا هندونهههههه.


دینا به دنبال پاهای رونیااااااا:



خلاصه شب که برگشتیم خونه بلایی به روز من و باباحجت آوردی که هر کار میکردیم ساکت نمیشدییییییییییی.از ساعت 11 تا ساعت 2 یکریز گریه کردی نمیدونم کجات درد میکرد شایدم لج کرده بودیییییییی خلاصه دیدیم هر کاری میکنیم ساکت نمیشی شمارو بردیم بیرون با ماشین دور زدیم تا خوابت برد اومدیم خونه اما 5 مین بعد دوبارههههههههههه گریهههههههه .خلاصه نمیدونم چی شد که تا به بابایی زنگ زدیم بیان خونمون ساکت شدیییییییی و کلی مارو پیش بابایی ضایع کردی و تا اومد شروع کردی براش خندیدن و سخنرانی کردنننننننن که خیلی بامزه بود.شیطونیییییییییی دیگهههه.
الان که دارم این پستو مینویسم شما خوابی و من باید بیدارت کنم تا بریم برای واکسن فکر نکنم دیگه امروز بتونی از زیرش در بریییییییی طلا خانوم خدا کنه مثل دوماهگیت اذیت نشییییییییییی خدایا مواظب دخملم باشششششششش که واکسنش اذیتش نکنههههههه ممنون خدا جون بابت این فرشته که بهمون دادییییییییییی خیلی دوست دارم دختر گلم بوسسسسسسسس های فراوون واسه گل دخملم



مهمونی خونه دینا جون جونی به جای واکسن 4ماهگی!!!!!!!!!!!
