فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

مسافرت دو روزه به تهران .

فرشته کوچولوی من پنجشنبه راهی تهران شدیم برای یکم خرید و دیشب برگشتیم. شما این دوروز رو پیش خاله هانیه مهربون و خاله فرشته موندی و حسابی خوش گذروندی.شنبه که با خاله فرشته رفتی پارک و اشک بیچاره رو دراوردی تا برگشتی خونه 3 ساعت پارک بودی   یه شبم رفتیم خونه آیلین طلا و اونجا کلی بازی کردی با آیلین خاله. دیگه کم کم نزدیک سال نو شدیم و باید خونه تکونی رو شروع کنم و هفت سین و تقویم شما و کارای قبل سال رو انجام بدیم. عاشق این فصل از سالم هیایهوی عید و خرید و ماهی قرمز. دوست دارم فرشته کوچولوی بلبل زبونم.   بالاخره چشمون به زیبایی زمستون هم خورد .برف دوست داشتنی تو جاده فیروزکوه.       وا...
11 اسفند 1393

مامان رجــــــا 27 ساله شد :)

عروسک خوشگلم امروز تولد من بود سومین تولدی که شما هم پیشم بودی و با گل دخترم جشن میگرفتیم. برای شام خاله صبا و عمو مجتبی و مامان فریبا اینا خونمون بودن و کلی تولد بازی کردی شما و حسابی به کیک انگشت زدی و هرچی هم همه میگفتن بسه ولکن ماجرا نبودی .اشکال نداره عزیزم تا میتونی بچگی کن عشقم اصلا من عاشق اون کیکی ام که شما انگشت کاریش کرده بااااااشی نفس منــــــــــــ . و اما بقیه ماجرا به روایت عکس:    عروسک مامان رجا منتظر مهمونا:       فدای اون قر دادنت      عکسای دونفره قبل اومدن مهمونااا       و مراسم کیک و آتیش سوزوندن ...
6 اسفند 1393

تولـــد 2 سالگیـــــــــه رنگین کمــون زندگیمون.

  عشق مامان تولدت مبارک باشه نفس من.   امسال تولدت رو با تم رنگین کمونی گرفتیم که واقعا خوشگل بود خیلی دوسش داشتم و مهموناهم حسابی خوششون اومده بود .(البته یکم از خودم تعریف کنم که کل کار تم و تولدت و همه چی تلاش شبانه روزی دوماهه خودم بود که البته چون به عشق شما بود خستگی برام نذاشت) برای امسال به خاطر فوت مامانبزرگ جشن و بزن بکوب نبود و یه مهمونی تقریبا خودمونی با 20 نفر مهمون داشتیم که ویلای دختر عمه من رو برای مکانش انتخاب کردیم. شما هم حسابی بازی کردی با نی نی ها و اسمارتیز خوردی و خلاصه هرکاری که دوست داشتی تو روز تولدت انجام دادی فرشته جونم. و اما بقیه ماجرا به روایت تصویــــــــر:   این لباس خوشگلت ک...
2 اسفند 1393

شب تولد عشــــــــــق (2)

عزیزک من دخترک من شاپرک من   تا چند ساعت دیگه باز هم ساعت 9:40 دقیقه صبح 30 بهمن تکرار میشود و مرا غرق در خاطرات شیرین 30 بهمن میکند .30 بهمنی که در اوج سرما نفس های گرم دخترکی رو حس کردیم که دوسال تمام است نفس هایمان به همان نفس هایش بند است.30 بهمنی که من را مادر کــــــــــــرد.         و خدای مهربانم را شاکرم که وجود نازنینی چون تو را به من ارزانی داشته . دخترکی نحیف و بی توان  که اکنون حتی برایمان شعر میخواند و تمام وجودمان را مست وجودش کرده.       دخترک من شاپرک من فرشتـــــــــــه کوچک من  &nbs...
30 بهمن 1393