آخرین روزهای 2 سالگی .
نفس مامان بالاخره یه وقتی این وسطا پیدا کردم و بیام بنویسم از آخرین روزهای دوسالیت. عشق کوچولوی من دیه برای خودش بلبل زبونی شده و حسابی از همه دلبری میکنی با حرفهای بامزه و غلط غلوطتت و باشعرهای نصفه نیممه ای که میخونی و روز به روز کاملترشون میکنی .آخ من فدای اون شعر خوندنت بشم که همه جااشو غلط میگی نفسسسسسسسسسسسسسسسسم. به شعرهات کلاغ پر و عروسک خوشل من هم اضافه شده. عروسکم این روزها حسابی درگیر مریضی و تولدت بودم و متاسفانه نمیتونم عکسای زیادی از این برگ از خاطراتت رو ثبت کنم.فقط همین چندتا دونه عکس رو دارم که اونم تا قبل اینکه رم دوربین گم شه ازت گرفتم یه هفته ای میشه که رم دوربین گم شده و نمیتونم ازت عکس بگیرم و واقعا هم وقت نمیکردم برم...
نویسنده :
مامانیه رونیا
1:21









