فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

آخرین روزهای 2 سالگی .

نفس مامان بالاخره یه وقتی این وسطا پیدا کردم و بیام بنویسم از آخرین روزهای دوسالیت. عشق کوچولوی من دیه برای خودش بلبل زبونی شده و حسابی از همه دلبری میکنی با حرفهای بامزه و غلط غلوطتت و باشعرهای نصفه نیممه ای که میخونی و روز به روز کاملترشون میکنی .آخ من فدای اون شعر خوندنت بشم که همه جااشو غلط میگی نفسسسسسسسسسسسسسسسسم. به شعرهات کلاغ پر و عروسک خوشل من هم اضافه شده. عروسکم این روزها حسابی درگیر مریضی و تولدت بودم و متاسفانه نمیتونم عکسای زیادی از این برگ از خاطراتت رو ثبت کنم.فقط همین چندتا دونه عکس رو دارم که اونم تا قبل اینکه رم دوربین گم شه ازت گرفتم یه هفته ای میشه که رم دوربین گم شده و نمیتونم ازت عکس بگیرم و واقعا هم وقت نمیکردم برم...
29 بهمن 1393

Happy Valentin,s Day :)

عشق کوچولوی ما روز عشقت مبارکـــــــــــ .      رونیای فینگیلی ولنتاین 2014     البته ما ولنتاین اصلیمون روز 29 بهمن همون سپندارمزگانه خوشگل خانوم و ایشالا اگه وقت شه اون روز مراسم داریم.امیدوارم که وقت کنیم روز قبل تولدت  ...
25 بهمن 1393

یک هفته مونده به تولدت خانوادگی مریض شدیم :(

سلام عروسکم .عشقکم این روزا سرم خیلی شلوغ پلوغه برا کارای تولدت و از یه طرف این مریضیه خونوادگیمون هم شده پاس . اول از همه دو روز پیش دیدم چشم چپت قی کرده و بابا بردت دکتر و گفت عفونت داره و دوتا قطره و پماد داد که واقعا جونمونو میگیری تا برات بریزیم خیلی اوقاتم موفق نمیشیم و بیخیال میشیم کلا تا امروز که چشمت خوب شد و بعد ناهار دیدیم تمام تنت دونه های ریز ریخته بیرون و قرمز و همش میخارونی دوباره با بابا رفتین داروخانه و گفت چیزی نیست خودش برطرف میشه حالا از دیروزم باباحجت سرما خورده  اون کم بود منم از امروز صبح علائم آنفولانزا گرفتم و گلودرد و بدن درد شدید دارم. خلاصه که کل امروزو خوابیدم چون از فردا کلی کار دارم و امیدوارم حالم خوب ...
25 بهمن 1393

دخترکم شعر میخونه :)

عزیز دردونه من دو سه روزی میشه که اولین  شعرخوانی رو راه انداختی  اولین شعر زندگیت که از خیلی خیلی کوشولوتر بودی بابا برات میخوند و شما یه جاهاییشو به زبون خودت تکرار میکردی و اونم شعر یه دختر دارم شاه نداره بود الان خیلی بیشتر کلماتشو تکرار میکنی و آخراشو میگی ولی این دوتا شعر رو خودت میونی : تا تا اسیی خدا نداسی خواسی بیدازی بل مامانش بداسی چش چش ابووووو اماخ یه دردووووووووو دوش دوش  اوتا دووششششش آفرین عشق من.   ...
20 بهمن 1393

باز بهمن ماه و بازم شرمندگی مامان ...

عروسک نازم باید مامان رو ببخشی به خاطر دیر آپ کردن وبلاگ و همچنین کم عکس انداختن از این ماهی که توشیم. خب دلیلشم معلومه نزدیک شدن تولد شما که دوست دارم همیشه به بهترین نحو برگزار بشه واسه همین دست تنها با یه وروجکی مثل شما وقتی برای عکس انداختن و آپ کردن نمیمونه متاسفانه .چندروزی هم درگیر ویروس شما بودیم که تنت تمام جوش های ریز زده بود و علاوه بر اون کلی بداخلاق شده بودی و البته همچنان هم هستی ولی کمتر . خلاصه این چندروز اخیر تا تونستی گریه کردی و مارو زدی و جیغ و لجبازی ماهم گذاشتیم به حساب مریضیت و همش نازتو کشیدیم ماهکم. فردا هم وقت آتلیه داریم امیدوارم که همکاری کنی عشقم. تو این هفته البته کلی گشت و گزار داشتیم از فروشگاههای جاده کنا...
16 بهمن 1393