فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

سفرنامه تهــــــــران + خریدهای زمستانی دخملی.

فرشته نازم طلاخانومم شنبه از تهران برگشتیم و بالاخره وقت کردم بیام و برات بنویسم. این چند روز که تهران بودیم شما شده بودی دختر مامان فریبا و خاله هانیه و منم میرفتم خرید. فدات بشم که اصلا بهونه نمیگرفتی و حسابی در نبود من خوش میگزروندی. تو این مدت دو روزم حسابی بداخلاق بودی که خوب دوتا هم دندون در آوردی. ولی موقع لباس پوشیدن دیگه خیلی اذیت میکنی و حسابی گریه و جیغ که آدمو از بیرون بردنت پشیمون میکنه . عاشق مسواک زدن شدی و همش دم در دشویی( دستشویی) بودی . یادگرفتی آب لیوان رو کنترل کنی و یهو سر نکشی وقتی هم آب میریزیم میگی بس . همشم به آیلی میچسبیدی و میگفتی بادی بادی (بازی) و اونم تا میومد با شما بازی کنه هیچ کدوم از اسباب بازیاتو بهش نمیداد...
3 آذر 1393

مرواریــــــــــد هشتم و نهم فرشتــــه کوچولو خوش اومدین.

عروسکم رویش          و       مروارید لبخندت در سن 20 ماه و 29 روزگی  مبارکــــــــــــــــ .     دندون هشتم فک پایین سمت راست کنار دندون وسط و دندون نهم فک بالا سمت راست کنار دندون جلویی درخشیدند. ...
3 آذر 1393

پایان 21 ماهگی / ورود به 22 ماهگی.

نقل و نباتم  شیرین شکلاتـــــــم        ماهگیت    مبارکــــــــــــــــــ .                 عشق کوچولوی خوشگلم مبارک باشه 21 ماهه شدی عسلم. فرشته نازم ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی و خوشبخت عزیزکم. جشن 21 ماهگیت تهران بودیم و خونه خاله افسانه برگزار شد با آیلین جونم . البته خاله ها و مامان فریبا هم بودن. آیلین جونمم کلی ذوق زده بود. فرشته 21 ماهه من        و بعدش که کیک اومد شروع کردین به ترکوندنش        ...
3 آذر 1393

این چنــــــــــــد روز به روایت عکس.

یه روز مادر دختری کلی رفتیم گشت و گزار اول پارک بعد شام بعدم قنادی و برگشتیم خونه       ینی اونجا فقط تاپ و بادکنک همییین. استخر توپم فقط به هوای بادکنکای توش میرفتی.           زمین که میخوردی اعصابت خورد میشد عشقم.     همه بادکنک هارو انداخته بودی بیرون که باهاشون بازی کنی بعد گیر به این یه دونه اون بالا داده بودی.       کلی هم با این مامان ونینیش لوگو بازی کردی.         پیکاسوی مامان       ...
24 آبان 1393

تهران عقب افتاد + فینگیلیه 20 ماهه من.

  شازده خانوم خوشگلم شب قبل رفتن تهران مامان فریبا حسابی مریض شد و تهران رفتنمون یه هفته عقب افتاد تا مامان فریبا حالش بهتر بشه . یکشنبه قبلم بالاخره واکسن mmr رو  با کلی گریه زاری که از در ورودی بهداشت شروع شد زدی و خداروشکر تا الان عوارضی نداشته ولی میدونم که یه هفته تا 10 روز بعد عوارضش معلوم میشه. از اون روز تا بهت میگم کجات اوف شد میگی خامه(خانومه) اوف ( با انگشت میزنی رو دستت).بعد من میگم کلشو میکنم و شما کلی میخندی. کلی کلمه های جدید میگی ولی چندتاشون خیلی بامزن:  دشی( دستشویی) / ای بابا (ای بابا) / مخمخ( تخم مرغ) /  عکس عروسیمونو نشون میدی و میگی  مامان بابا  بابا مامان عسی (عروسی).خایی(خالی...
21 آبان 1393