فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

چکاپ ماهانه دکتر حمید.

عسل مامان دیروز برای چکاپ این ماه رفتیم پیش دکتر حمید. من شمارو تنها بردم و قرار بود عمه فهیمه و خاله صبا هم بیان اونجا که من تنها نباشم ولی اونا خیلی دیر کردن و ما که کارمون تموم شد رسیدن پیش ما و این اولین باری بود که شمارو تنهایی دکتر میبردم .و چی بگم که انگار فهیمیده بودی من تنهامممممم حسابی اذیتم کردی و یه لحظه آروم ننشستی و مجبور بودم کل ساعتی که تو نوبت بودیم و رو شما رو راه ببرم و حسابی دست و کتفم درد گرفته بود از اون بدتر خوابتم میومد و حسابی لج داشتی و همش پستونکتو پرت میکردی و منم باید میرفتم میشستم و دوباره .... دیگه همه کار کردی تو اون یه ساعت حتی بعد مدتهاااااا یه عالم شیر هم بالا آوردی  که دیگه پروندت کامل کامل باشه...
13 آذر 1392

یه بوس کوچولو...

سلام پاستیل کوچولوی مامان .عشق منی شماااااا با این کارای بامزه ای که جدیدا میکنی دل همو رو میبری من و باباحجت که بیشتر ...چندوقتی بود که میخواستی بوس بدی ولی دقیقا نمیتونستی انجامش بدی ولی از هفته پیش یعنی وقتی ٩ ماه و یه هفته ات بود یاد گرفتی بوس کنی. من فدای اون لبای کوچولوت که موقع بوس کردن مثل ماهیش میکنی و آدم میخواد قورتت بده .واقعا هیچ بوسی مثل بوس شمااااااااااااااا شیرین نیستتتت عزیز دل من. بعضی اوقات پشت سرهم بوس میکنی مثلا دیروز که رفته بودیم چکاپ دکتر حمید برگشتن از شیشه ماشین برای همه بوس میفرستادی. (یه همچین بچه سخاوتمندی داریم ما ) .ولی هرکاری کردیم تا از پروسه بوس کردنت عکس بگیریم نشد که نشد فقط دوتا عکس هست که یه چیزایی توش...
13 آذر 1392

یک گردش پاییزی...

دختر کوچولوی مامان جمعه تصمیم گرفتیم بریم جنگل زارع به قصد اینکه برگ ریزون شده و جنگل خوشگل شده و جون میده برای عکس. .اسه همین با مامان فریبا و بابایی نهار رفتیم جنگل. ولی متاسفانه هنوز زود بود و زمین پر از برگ نشده بود واسه همین زیاد عکاسی نکردیم و بعد خوردن یک کباب دبش دست پخت بابایی و باباحجت چون یادم رفته بود برات شیشه شیر بیارم(همچین مامان خوش حواسی هستم من) زودی برگشتیم خونه.ولی یه چندتایی عکس انداختیم برای یادگاری.همش میخواستی اونجا 4دست و پا بری و برگ بخوری اینم عکسهای اون روز:                     ایشالا چند روز بعد که حسابی ج...
10 آذر 1392

عروسکم چقدررررررررررر کوچولو بودی....

عزیز مامان چند وقتی هست که اون عروسکی که دوست بابا حجت عمو هادی هدیه داده بود رو آوردم تا باهاش بازی کنی .شما هم خیلی  دوسش داری و براش ذوق می کنی و با شعراش می رقصی ولی یه کار بدی هم که میکنی اینه که کلاهش رو از سرش در میاری و موهاشو میکنی... اینجا 5 ماهته و برای اولین بار که برات روشنش کردم ازش ترسیدی:ببین چه کوشمولو بودی     امروز که داشتم لباس بافتنی پارسالت که خودم به کمک مامان فریبا بافته بودم رو نگاه میکردم یه فکر بکر به ذهنم رسید. چون لباسه حسابی برات کوچولو شده بود ولی نو نو بود و منم خیلی دوسش داشتم تصمیم گرفتم بشه لباس عروسکت. اولش پیش خودم گفتم حتما براش بزرگ میشه ولی وقتی تنش کردم واقعا به این ن...
8 آذر 1392

پنجشنبه و شام با نورا جون.

گلک مامان سلام. امشب به اتفاق عمو ناصر و خانومشونو و دخمل گلشون نورا جون شام رفتیم بیرووووون و چی بگم که شمااااااااااا حسابی اذیتمون کردی و اصلا راضی نمیشدی یه ثانیه هم بشینی و همش گریه و جیغ البته حق هم داشتی ها گرسنت شده بود که منم دیدم اینجوریه به بابایی زنگ زدم و گفتم که بیان دنبال شما تا ما با خیال راحت شام بخوریم و شما هم به شیرت زودتر برسی نورا جونم حسابی بزرگ و خانوم شده بود و خیلی هم آروم و مودب بود. ایشالا با همدیگه دوستای خوبی باشین مثل باباهاتون. از بس شیطونی کردی فقط تونستم همین یه عکس رو ازتون بندازم :   ...
8 آذر 1392

نی نای نای ... نی نای نای

سلام عسلیه مامان . عشق کوچولوی قرتی مامان چند روزیه که با هر صدای ریتم داری نانای می  کنی. حالا چه صدای آهنگ تو ماشین باشه یا تبلیغات یا من برات نانای نای بخونم و بشکن بزنم و حتی با صدای نپتون کشیدن مامان فریبا  گفته بودم که یاد گرفتی کله میزنی و تا یکی سرشو میاره جلو سریع شما هم کله میزنی بهش و مسخندس الالن تا میگیم کله کله کله هم نانای میکنی و هم کله میزنی. نانای کردنتم اینجوریه که خودتو بالا پایین میکنی و سرت هم تکون میدی.من به قربون اون نانای کردنت عزیز دلللللللللللللم. تا میشینیم تو ماشین هم تا ٥ دقیقه همش بای بای میکنی. دیگه دوست دااری خودت وایسی و دستتو داری کم کم ول میکنی و رو پاهات وایسی ولی هنوز خوب تعادل نداری و به دو ثا...
7 آذر 1392

عکسهای فینگیل خانوم ...

عزیز مامان بخشید که دیگه نمیتونم زود زود وبتو آپ کنم. شرمنده شما و دوستای خوبمون میشم ولی واقعا شما برام وقتی نمیزارییییی و همش در حال آتیش سوزوندنی و باید مراقبت باشم خدای نکرده بلایی سر خودت نیاری و اصلا به کارهای روزمره هم نمیرسم . فقط تو یه ساعتی که شما تو روز میخوابی یکم وقت دارم با کلی کار عقب افتاده. ولی چندتا عکس گرفتم تو این دو سه روزه که برات میزارم تا از اوایل نه ماهگیت هم عکسهای یادگاری داشته باشی.دوووووووووووووووست دارم هوارتا فرشته کوچولوی شیطونم. اینا مربوط میشه به جمعه که با بابایی و مامان فریبا رفتیم سمت نور و گلندرود که باباجون و مامانجون رو که چند روز بود رفته بودن اونجا خونه ییلاقی عمه مامان فریبا ببینیم. اینجا تو ...
5 آذر 1392

عکس رونیا جونم در سایت بشارت نیوز.

عزیزم گفته بودم که شب عاشورا یه خبرنگار ازت عکس انداخته بود امروز همسایمون گفت که عکس رونیا رو تو سایت بشارت نیوز دیده. اینجوری معروف شدی رفتتتتتتتتتتتت.حالا که معروف شدی عشقم میشه یه امضا بدی؟     اینم لینکش: http://besharatnews.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af/ ...
2 آذر 1392