فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

جمعه 3 آبان 92

سلام عشق کوچولوی خودمممممممممممم. عزیز مامان امروز نهار خونه خاله صبا دعوت بودیم .البته باباحجت خودش خودشو دعوت کرد و زنگید گفت نهار میایم اونجاااااااااا.  اونجا کلی ٤دست و پا برای خودت حال کردی و موقع نهارم یه نون با عصاره کباب دادم دستت تا گذاشتی یه کم غذا بخوریم . بعدشم هر کار کردم نخوابیدی فقط یکم شیر خوردی .یه ساعت که گذشت بابا حجت بغلت کرد و دمر گذاشتت رو دستش مثل نوزادیات که دلدرد داشتی کم کم به قول بابا شل شدی و از بس خوابت میومد انگار چشت میسوخت چون هم اشک میومد ازش. یه ٥ مین بعد همونجوری خوابت بررررررررررررررد. بعدش همه حاظر شدیم و رفتیم یه دوری تو خیابونا خوردیم و از اونجا هم رفتیم خونه مامانبزرگ دیدن عمه و پسرعمه من که از ...
4 آبان 1392

اولین سالی که سه نفری خونه سیدها عید دیدنی میریم!

هدیه سبز خدا به ما اولین عید غدیرت مبارک.     سلام گل گلیه مامان. عشق کوچولوی من امروز عید غدیر بود و طبق رسم عید غدیر باید به دیدن سیدهای فامیل و دوست و اشنا میرفتیم. فدات بشم که تا پارسال من و بابا حجت همه جا دوتایی میرفتیم و امسال یه وروجک خوشگل و شیطون باهامون بود که همه جا باید مراقب بودیم بلایی سر خودش نیاره و به چیز میزا دست نزنه و از همه مهمتر سه تایی همه جا  میرفتیم عید دیدنیییییییی عزیز دلم امروز صبح اول از خونه دینا جون شروع کردیم .کوچیکترین سیدی که میشناختیمممم ولی متاسفانه سیدکوچولو خواب بود و نتونستین با هم یکم شیطونی کنین. شما یکم تو تشک بازی دینا جونی بازی کردی و برات تازگی داشت و...
3 آبان 1392

پایان 8 ماهگی/ ورود به 9 ماهگی

دخترکم  ماهه که با وجودت نفس میکشیم و با نفسهات زندگی میکنیم. نفسم ماهگیت مبارک.       عشق کوچولوی هشت ماهه من امشب برای جشنت خاله سهیلا و دینا جون و خاله صبا و عمو محتبی و مامان فریبا و بابایی دعوت بودن. خلاصه کلی سرمون شلوغ بود و شما و دینا جونمم شده بود نقلای مجلس و با شیرین کاریاتون کلی ما رو سرگرم میکردین. فدای جفتتون بشم که پارسال این موقع ها تو دلمون بودین و همش من و مامان دینا باهم از احوالاتمون تلفنی صحبت میکردیم و شما ها رو تو خیالمون تصور . چه...
1 آبان 1392

علت یبوست رونیا جونی کشف شد هورااااااااااااااااا.

دختر قشنگممممممممممممم بالاخره فهمیدم این یبوست لعنتییییییییی چرا دست از سرت بر نمیداشت. گلکم بگم که یبوستت از شش ماهگیت یعنی درست از وقتی که غذا کمکی + قطره آهن  + نان 2 شروع شد سراغت اومد. همه چی تو این مدت امتحان کردممممم همه چی : از الو تو سوپ /آلو خیس خورده /روغن زیتون /شربت انجیر /آب گلابی /پوره گلابی /بیسکوییت  /سرلاک و ........... ولی هیچکدوم خوبت نمیکرد و فقط باید شیاف میزاشتیم تا شکمت اونم به چه سختی و عذابی کار میکرد. تا اینکه یه روز که داشتم با مامان های کلوب اسفندی چت میکردم فهمیدم که قطره اهن رو من دو برابر مقداری که باید میدادم بهت میدادم تو این مدت. خدا لعنت کنه اون داروخونه ای رو برای اولین بار برای شما آهن خرید...
30 مهر 1392

آخرین شب هفت ماهگی و شروعی برای اقدامی بزرگ...

گل مامان دیش آخرین شب از هفت ماهگی شما بود و اگه خدا بخواد امشب جشن 8 ماهگیتو میگیریم. ولی  دیشب در یک اقدام شجاعانه تصمیم گرفتم شمارو تو اتاققت بخوابونم. وقتی خوابیدی بغلت کردم و بردم گذاشتم تو تختت تو اتاق خودت. کلی بالا سرت نشستم وقتی مطمئن شدم خوابت عمیقه اومدم تو اتاق خودم. بابا حجت هم تو حال خوابید و گفت مطمئنم نصفه شب میاریش پیش خودت من همین جا میخوابم .  اومدم تو اتاق و یه نیم ساعتی با لپ تاب ور رفتم تا اگه بیدار شدی بیارمت پیش خودم که شما همچنان خواب بودی. بگم که تو اون نیم ساعت 20 بار اومدم تو اتاق سرک کشیدم  بعش دیگه اومدم که بخوابم ولی مگه خوابم برد هرچی اینور اونور کردم دیدم نمیشههههههههههه جات بدجوری خالی بود ...
30 مهر 1392

متفرقه از نوع عکس...

این دوشب پیشه که حوصلت سر رفته بود و ساعت 11 شب رفتیم بیرون تا خانوم خوشگلمون LED نگاه کنه و ذوق کنه یه سر هم رفتیم خونه مامان فریبا البته بالا نرفتیم و بابایی اومد بیرون و کلی ذوق زده شده بودی و حاظر نبودی بیای پیش ما و وقتی آوردیمت تو ماشین گریه کردی           دیروز : وقتی هوا خیلی سرد و بارونی شده بود در حال رفتن به خونه مامان فریبااااااااا     امروز: دخترم با چهاردست و پا راحت تر کنجکاوی میکنهههههههه           بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
30 مهر 1392

بازم پیشرفتتتتتتتتتتتت...

عزیز دلممممممم امروز یعنی در 7 ماه و 28 روزگیت یه پیشرفت دیگه به ثبت رسوندی اونهم این که خودت از حالت خوابیده به نشسته تغییر حالت دادیییییییی هورااااااا دوربین پیشم نبود تا ازت عکس بندازم شرمنده .ولی این عکس دقیقا مال بعد این عملیات موفقیت آمیزته.   ...
28 مهر 1392