فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

یکشنبه 15 اردیبهشت 92

طلا خانوم دیروز دیدم هوا خیلی عالیه گفتم شمارو ببرم بیرون یه هوایی بخوری واسه همین بعدازظهر که شما از خواب پاشدی جاتو عوض کردم و شیر دادم بهت و سرحال که شدی پیاده رفتیم مغازه بابایی پیش مامان فریبا . آخه بابایی رفته تهران مامان فریبا مغازه بود. تا رسیدیم ٥ دقیقه نشد که شما پی پی کردیییییییییییییییییییی. از شانست یه پمپرز و دستمال مرطوب تو کیفم بود. خلاصه در مغازه رو بستیم و جاتو رو میز دخل عوض کردیم.   بعدش رفتم مغازه روبروی مغازه بابایی که لباس بچه داشت برات یه سرهمی و یه بلوز خریدم.مبارکت باشه طلا خانوم. وقتی برگشتم دیدم دوباره پی پی کردیییییییییییییییییییییییی .دیگه چون هیچی همرام نبود مجبور شدم برگردونمت خونهههه. خلاصه کلی شیطونی کر...
16 ارديبهشت 1392

جمعه 13 اردیبهشت 92

عسلم امروز همراه بابا حجت و مامان فریبا و بابایی رفتیم پارک جنگلی زارع. هوا فوق العاده عالی بود و بهاری منم فرصت رو غنیمت شمردم و به بابا حجت گفتم که حتما امروز شمارو ببریم یه هوایی بخوری . خیلی خوش گذشت اولش شما بیدار بودی و به درختا نگاه می کردی و حرف اققققق می کردی اما بعدش دیگه کم کم گرسنت شد و شیر خوردی و خوابیدی عشق مامان. اینم عکسای طلا خانوم از اولین گردش تو جنگل های خوشگل شمال.       بقیه عکسای رونیا طلا در ادامه مطلب.   اینجا بغل مامان فریباییی جیگرم.     اینجام بغل باباییییییی هستیی عزیز دلم.     اینام عکسهای تو و بابا حجت .   ...
13 ارديبهشت 1392

روز مادر مبارک

عزیزه دلم امسال روز مادر یه جور خاص بود برای مامان آخه امسال به لطف خدای مهربونمون و وجود دوست داشتنی شما منم مامان شدمممممممممممممم. هوراااااااااا. عشقم امیدوارم بتونم یه مامان خیلی خوب واسه شما گل دختر یکی یدونم باشم. امسال بابا حجت از طرف شما واسه من یه گل خوشگل خرید . دوست دارم عشق من. اینم عکس من و شما و گلی که شما به من هدیه دادییییییییییی.بوس                                       ...
13 ارديبهشت 1392

رونیا و خمیازههههههههههههه

عسلم کلا شما وقتی می خوای از خواب بیدار شی یه یک ساعتی طول میکشه .بیدارمیشی یه کش و قوس میای و دوباره می خوابی. این روال تا یه ساعت تکرار میشه تا آخر سر گرسنت شه و کاملا بیدار شی .اون موقع است که چشای خوشگلت وا میشه. اینجا چند تا عکس از مراحل خمیازت گذاشتم ببین چه باحال خمیازه می کشی.   اینجا خوابی گلم هنوز نرفتی تو فاز خمیازه.                 ...
11 ارديبهشت 1392

این روزهایی که نبودیم.

گل مامان این چند روز که برات چیزی ننوشتم دلیل خودشو داشت .آخه کلی مهمون دوست داشتنی داشتیم مامانجون مهربون و خاله افسانه جون و دخترخاله آیلین اومده بودن پیش ما شمال. خیلی بهمون خوش گذشت مامانجون کلی قربون صدقت می رفت جیگرم. خاله افسانه هم که دیگههههههههه نگوو همش بغلش بودی تو این چند روز که پیش ما بودن . البته مامی هم الان ٥ روز سرماخورده. با اینکه همون روز اول سرماخوردگی رفتم دکتر و دارو و آمپول و این حرفا و اینکه شما دو شب به خاطر من پیش مامان فریبا خوابیدی بازم امروز که از خواب پاشدی دیدم حالت های سرماخوردگی داری گلم. از دکترت وقت گرفتم که ببرمت پیشش تا سریع تر خوب بشی عشق مامان. امیدوارم زود زود خوب شی گلم . اینم چند تا عکس از این چ...
11 ارديبهشت 1392

هوراااااااااااااااا

بالاخره موفق شدم رونیا جون رو ترک پستونک جونش بدم .امروز بالاخره رونیا پستونک جدیدش رو پسند کرد.اینم عکس گل دختر با لباس توت فرنگی و پستونک جدیدش. فدات بشم من چقدر بهت میاد البته خودت خوشگلی که بهت میاداااااااااااااااااااا.جیگر مامانی.                                                         البته از این یکی پستونک خیلیم خوشش نمیاااااااااد .ببینین چه اخمی کرده.   ...
5 ارديبهشت 1392

روز دوم بعد واکسن

جیگر مامان امروز تبت یکمی بیشتر شده بود و همینطور همش میخوابیدی و هرکار میکردیم بیدار نمیشدی .بعدازظهر که بیدار شدی دیدم تبت بالا رفته.منم یه لباس تابستونی برات پوشوندم .چه جیگری شدی بعدشم گذاشتمت تو تشک بازیت تو هم محو تماشاش شدی و شروع کردی حرف زدن باهاش یعنی قق قق کردی کلی.دوست دارم فرشته کوچولو.اینم عکسش. بقیه عکسها در ادامه مطلب.     ...
3 ارديبهشت 1392

واکسن 2 ماهگی

عزیزم سلام... دیروز شمارو با هزار استرس بردم بهداشت برای واکسن ٢ ماهگیت.اول که شمارو قد و وزن کرد ماشالا به دخترم .وزن :٤٤٠٠ و قد:٥٤ . بعدش رفتیم قسمت واکسیناسیون.شما که خواب بودی آخه قبلش مامان بهت قطره استامینوفن داده بود.ولی من داشتم از استرس میمردم.خلاصه خانومه اومد و اول قطره فلج اطفال رو داد کلی قیافت دیدنی شده بود بعد خوردن قطره.بعدشم واکسن اول.اوییییییی من که چشمو بستم اما شما  یهو جیغ /گریه/خواب به مدت ١٠ ثانیه .و بعدی هم به همین منوال جیغ/گریه/خواب .اینم از واکسن ٢ ماهگیت عشق مامان .خونه که اومدیم شما خواب بودی من برات تا یه ساعت کمپرس سرد گذاشتم.بعدشم قطره استامینوفن هر ٦ ساعت بهت دادم خدارو شکر تب زیاد نکردی یکم...
1 ارديبهشت 1392

اولین عیادت رونیا

گل مامان چهارشنبه مامان بزرگ منو بردن بیمارستان .حالش بد شده بود. امیدوارم هرچی زودتر خوب بشه.  امروز من و شما و مامان فریبا با بابایی رفتیم عیادتش .البته شما تو ماشین موندی و ما نوبتی رفتیم عیادت ولی خوب فرقی نمیکنه مهم نیتت بود طلا خانم که به قصد عیادت اومدی.اینم عکسش البته وقتی برگشتیم خونه ازت گرفتم. ببین چه ناز خوابیدی.بوسسسسس     ...
31 فروردين 1392