این روزهایی که نبودیم.
گل مامان این چند روز که برات چیزی ننوشتم دلیل خودشو داشت .آخه کلی مهمون دوست داشتنی داشتیم مامانجون مهربون و خاله افسانه جون و دخترخاله آیلین اومده بودن پیش ما شمال. خیلی بهمون خوش گذشت مامانجون کلی قربون صدقت می رفت جیگرم. خاله افسانه هم که دیگههههههههه نگوو همش بغلش بودی تو این چند روز که پیش ما بودن . البته مامی هم الان ٥ روز سرماخورده. با اینکه همون روز اول سرماخوردگی رفتم دکتر و دارو و آمپول و این حرفا و اینکه شما دو شب به خاطر من پیش مامان فریبا خوابیدی بازم امروز که از خواب پاشدی دیدم حالت های سرماخوردگی داری گلم. از دکترت وقت گرفتم که ببرمت پیشش تا سریع تر خوب بشی عشق مامان. امیدوارم زود زود خوب شی گلم . اینم چند تا عکس از این چندروز.
این عکس شما و دختر خاله آیلین بغل خاله افسانه تو ترمینال که رفته بودیم مامانجون رو راهی تهران می کردیم.

اینجام شما وقتی رفتیم عیادت مامانبزرگ خواب بودی . من اول فکر کردم لپات گل انداخته از گرما اما بعدا فهمیدم کار خاله افسانه بودهههههههههههه که لپاتو صورتی کرده بود.

اینجام آیلین رو برده بودیم پارک هوا خیلی خوب و بهاری بود شما رو هم پیاده کردیم از ماشین این شد اولین پارک دخملی که خاله افسانه عینکشو زده به چشات ببین چه جیگری شدی مامان جون.



این روزهایی که نبودیم.
