رونیا به باغ وحش میرود...
عسلم سلام. مامانی امروز یه دفعه تصمیم گرفتم ببریمت باغ وحششششش.
اخه این دورو بر جای تفریحیه زیادی که نداره همش یا جنگله یا دریااااااا دلم یه جای متفاوت میخواست که یادم افتاد تا حالا باغ وحش نبردیمت. برام سوال بود که با دیدن حیوونا چه عکس العملی نشون میدییییییییی که آخرش اینجوری شدممممم
چون اونجا به همه چی از گل درخت برگ بچه ها پفک و ... توجه میکردی و صدا درمیاوردی براشون به غیر از حیوونااااااااا
فرقی هم نمیکرد کوچیک باشن مثل فنچ یا بزرگ مثل خرس هیچکدومو انگار اصلا نمیدیدیییییییییییی حتی اون خرس به اون عظمت رو
ولی خوب اشکال نداره عوضش سرت هوا خورد و از تو خونه موندن خیلی بهتر بودددددددد .
بعدشم داشتیم برمیگشتیم که مامان فریبا زنگید که بیاین پیش ما که داریم میریم جاده دریا بنگاه بابای خاله صبا یعنی شوهر عمه من. ماهم با کمال میل قبول کردیم و رفتیم اونجا که یه کار کوچولو داشتیم و انجام دادیم و شما هم کلی با بابایی شیطونی کردی و گشت زدی اون دور رو بر .کلا بابایی رو خیلی دوست دارییییییی جدیدا بیشتر هم شده این علاقت تا سوت میرنه برات هر جا باشی و سرت به هر چی گرم باشه سریع برمیگردی براش میخندییییییی و همشم دوست داری بغلش باشی و از بغل دیگران خودتو براش پرت میکنی
خلاصه از اونجا برگشتیم خونه که خاله افسانه اس ام اس دادکه ما تو راه ساری هستیممممممم و شب میرسیم
فردا هم میخوایم برگردیم که ما هم تا خاله جون اینا برسن یه چرت زدیم و شبم با بابایی و مامان فریبا رفتیم دنبال خاله جون و همگی رفتیم شام بیرون و از اونجا هم رفتیم دیدن مامانبزرگ .آیلین جونمم خیلییییییییییی شیطونی کرد و همش به شما ابراز علاقه فشار دادنی میکرد
. بعدش برای اینکه بی خیال شما بشه دوربین و دادم بهش و کلی عکس انداخت ازت و حسابی سرش گرم شد تا شما هم در آرامش باشییییییییییییییییی ههههههههههههه.
فداش بشم خاله جون خودمههههه دوسش دارم خیلی ٦ سال یدونه بوده حالا موقعیتشو با وجود شما در خطر میبینه طفلک.
اینم یه جمعه دیگه که با وجود شما نازنینم خوش گذشتتتتتتتت
حالا بریم سراغ عکسهاااااااا:
عکس جامونده از دیشب که عمه انداختههههههه .بازم داشتیم میرفتیم ددررررررر

عکسهای باغ وحش:

رونی عشق گل و گیاهههههههه

بازم عشق برگگگگگگگگ:

و باز هم عشق برگگگگگ
(فکر کنم اکه میبردمت جنگل بیشتر خوشحال میشدییییی یا باغ گلی چیزییییی
)

عروسکمممممممممممممممم

قفس راکونهاااااا .دوسشون دارممممم .خیلی بامزه بودننننننن.

اینجوری دستشونو دراز میکردن تا بهشون پفک بدیییییییی 

تنها قفسی که چند ثانیه توجهتو جلب کرد اینجا بود .اونم چون خیلی سروصدا میکردنننننن


آکواریمو دوست داشتیییییی قبلا تو برج میلادم خوشت اومده بوددددددد


اینم حیوون مورد علاقه من:گربه پرشین

این میمونه خیلی باحال بود همون گوشه ساکت و مظلوم نشسته بود و بهت ابراز علاقه میکرد و برات صدای جالب در میاورد ولی تا نزدیکش شدی یکی دیگه اومد و داد و بیداد راه انداختتتتتت فکر کنم نامزدش بوددددد هههههههه
(از این صحنه فیلم گرفتممم) شایدم چون خودش زشته و شما خیلی خوشملی حسودیش شده بوددددددددد

اینجام عشقم خستگی در میکنه و با اون لذت داره نی نی رو نگاه میکنه که داره غذا میخورههههه

اینم یه روز خاطره انگیز برای مااااااا

تو راه برگشتتتتت :رونیا خمارررررررررررر

و چند ثانیه بعددددددددد.....

بنگاه عمو خسرو :رونیا و شیطونیاش با باباییش(داره با باباییش کله بازی میکنههههه
)


شیطون مننننننننننن

دوتا عشقای منننننن (دختر خاله ها:آیلین و رونیا)

بقیه عکسها رو آیلین جونم گرفتهههههههههه.فداش بشمممممم با این عکسای خوشمللللللی که انداخته




اینم عکس همین الان که فرشتم کنارم خوابیدهههههههه

خدایا هزاران بار شکرت.


رونیا به باغ وحش میرود...
