اندر احوالات این روزهای عشقممممم....
سلام گل دخترم. اومدم از گردشهای این دوروز یعنی سه شنبه و چهارشنبه که عمه پیشمون بود و کارای جدیدی که یاد گرفتی بگم. سه شنبه باهم با ماشین رفتیم خرید خونه و بالاخره پوشکهای شمارو عوض کردم چون به این نتیجه رسیده بودم که evy baby خیلی بهتر و نرم تر از confy.
واسه همین رفتم و پوشکای احتکار شده رو عوض کردم.
که اونجا وقتی داشتیم میومدیم بیرون دیدم دستت یه پاستیلللللللللللللللهه که نمیدونم کی برداشته بودی شیطون بلا و منم حسابش نکرده اومدیم بیرون که تو مغازه بابایی متوجه شدم.
بعد خریدم کلی تو خیابونا دور خوردیم و برگشتیم خونه.راستی برات کدو حلوایی خریدم که امروز تو سوپت ریختم و خیلی خوشت اومدددددددد خوشبختانهههههه.
امروز صبح با عمه رفتی پیاده رویییییییییی بعدازظهرم که با هم رفتیم بازم یه گشتی تو خیابونا زدیم و شیر برای شما خریدیم و بعدش بابا حجت رو گرفتیم و شام رفتیمممم بیرون.
خلاصه این دو روز کلی به تفریح گذشت.
و اما کارهای جدیدی که عشقم یاد گرفتههههههههههه:
اول اینکه یاد گرفتی تا سرمونو میاریم جلو سرتو میاری جلو و میزنی به سرموننننننننننن فدات بشمممممممممممممم
دوم اینکه بعد از آموزشهای مکرر من بالاخره یاد گرفتی بای بای کنی البته فعلا تا مرحله بالا آوردن دستت پیش رفتی عزیزمممممممممم
سوم اینکه یاد گرفتی از ته دل جییییییییییغ میزنییییییییی که اصلا خوب نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت و ناراحتم میکنی آخه خیلی با حرص جیغ میزنی و میترسم گلوت درد بگیره یا اعصابت خراب شههههههه
چهارم اینکه تا غذا میبینی میگییییییییی ممممممممممممم(maaaaaam) با فتحه.
پنجم اینکه تا از یه چیزی خوشت میاد و ذوق میکنی میخندی و اینجوری صدا درمیاری هه هه (he he )
فدات بشم که کلی شیطون شدی و هیج جا جز تو اتاق خواب که کسی نباشه شیرتو نمیخورییییی
و برای اینکه چیزی رو که میخوای بگیری انقدر خودتو خم میکنی به جلو تا آخر سر با صورت میای زمیننننن.
امروز پوره هویج برات درست کردم و فهمیدم که مثل باباحجت عاشق هویج پخته ای چون هربار تو سوپتم میریزم میخوری و پوره امروزم خیلی دوست داشتی.
ولی شیطون بلا اب هویج رو نمیدونم چرا نمیخوریییییی البته کلا آبمیوه دوست نداری و تو شیشه قبلانا که فقط شیر میخوردی الان یکم آب هم رضایت دادی تو شیشه بخورییییییی.خداروشکرررررر
از قطره هات نگم کهههههه اشکمو در میاری تا بخوری
قبل هفت ماه غصم فقط آهن بود الان به جای آد باید مولتی بخوری که اونم به آهن اضافه شد دیگه هیچکدومو نمیخوری
که آخرش باید بریزم تو حلقت و فوت کنم تو صورتت تا بخوری.
منو ببخش دخترم آخه مجبورم چون هیچ رقمه رضایت نمیدی و با همه چی امتحان کردم حتی یه بار تو سرلاکتم ریختم ولی فهمیدی و لب نزدییییییی
تا یکی باهات بازی میکنه و دالی بازی سریع میخندی و خودتو میخوای برسونی به من مثلا داری ازش فرار میکنی خیلی بامزه است این کارت. هر کی وایساده باشه میری بغلش و نشسته باشه زیاد تمایل نشون نمیدی ولی همه جورههههه بغل من میاییییییییی عشق منننننننننن
به لطف پوره سیب و گلابی که باهم قاطی میکنم و بهت میدم دیگه یبس نیستییییییی خداروشکر.
خوابتم که کمتر شده و دیگه تا 12 نمیخوابی نهایتا تا 11 .بعدازظهرم نهایتا در کل 3 ساعت.راستی دیگه روروئکتو دوست نداری و تا میزارمت توش گریه میکنی فکر میکنی زندانیت کردممممممم و همش دستتو باز میکنی و میگی بغلم کن.
دیگه چیزی یادم نمیاد تا بگممممممم فقط اینکه :
نازنینم عاشقتمممممممممم.
اینم چندتا عکس متفرقههه از این روزهااااااا:
دیروز که میخواستیم بریم بیرون:دوربین عمه فهیمه:



صبح زود بابا ازت انداختهههههه:

فدای اون خوابیدنتتتت :دوست دارم فرشتههههههههه

دیشب تو خیابونننن محو تماشای تابلوهاااااا:


اینم همون کار جدیدته که سرتو میزنی به سرموننننننن: 
داری میری پیاده روی با عمههههههه.


عین بابا دستتو گذاشتی رو چشت و خوابیدیییییییی

کلیپست منو کشتهههههههههههه

سیب خوروننننننن

داشتم برات هویج پوره میکردم که خواستییییی بخوری ولی صبر نمیکردی تا با قاشق بهت بدمممم اینجوری سرتو میکردی تو کاسه که بخوریییییییییییییییی

امشب که داشتیم شام میرفتیم بیرونننننن

اینم عکس همین الانه که دوربین فلاش زد و چشات اینجوری شددددد
.فدات شم کهشبا هم از دست من خواب نداریییییی

خدایا هزاران بار شکرتتتتتتتتتت .


اندر احوالات این روزهای عشقممممم....
