پیشرفت مامی رونیا!!!!!
عزیز مامان دیشب بالاخره دلمو زدم به دریا و شمارو بردم حموممممممم اولش فقط میخواستم تنتو بشورمو و سرت رو نشورم ولی بعدش به بابا حجت همینجوری گفتم سرشم بشورم؟؟؟؟ اونم گفت بشورررررررررر منم بالاخره ترسو گذاشتم کنار و شستممممممممممم خیلی میترسیدم رو سرت آب بریزم ولی بالاخره به ترسم غلبه کردم و سرتو شستم. اینجوری مامان فریبا هم راحت شدددددد بنده خدا همش مجبور بود شمارو وقت و بی وقت ببره حموم.از ذوقم یادم رفت ازت عکس بندازم. ولی برای اینکه پستت بی عکس نباشه این عکسارو که تو مغازه بابایی که دیروز بعدازظهر رفته بودیم میزارمممممممم. ...









