فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

جمعه 10 خرداد 92

دختر کوچولوی مامان این آخر هفته حسابی به گردش گذشت . ٥شنبه که عروسی دوست خوبم منان جون دعوت بودیم و چون میدونستم شما اونجا اذیت میشی شمارو گذاشتم پیش مامان فریبا و من و باباحجت رفتیم . حسابی خوش گذشت جات خالی دختر گلم اما از اون ور انگار شما حسابی از خجالت مامان فریبا و بابایی دراومدی و حسابی اذیتشون کردی و گریه کردی که بابایی مجبور شده بود شما رو یه ساعت تو بغل بچرخونه تا خوابت ببره. امیدوارم دوست خوبم و شوهرش سالهای سال زندگی خوب و خوشی داشته باشن کنار هم . جمعه ظهر هم که رفتیم بهشهر آش پشت پای مامانبزرگ بابابزرگ بود و رفتیم اونجا آش خوردیم یه کوچولو هم به شما دادم تا بعدا که بزرگتر شدی بدونی که آش پشت پاشونو شما هم خور دیییییی را...
10 خرداد 1392

این چند روز ....

دختر کوچولوی من این چند روز خبر خاص یا اتفاق خاصی نیفتاد که بخوام برات بنویسم .دیشب که داشتیم میرفتیم بهشهر دیدن مامانبزرگ و بابابزرگ شمارو برا اولین بار گذاشتم تو صندلی ماشینت وایییییییییییی که چه بهت میاد و فیکس خودته . خیلی خوشحالم که انتخاب خوبی کردم البته شما اولش به خاطر کمربنداش یکم گریه کردی که به لطف پستونک جون تا خود بهشهر رو خیلی راحت توش خواب بودی . فقط چون شب بود ازت عکس ننداختم .راستی مامانبزرگ و بابابزرگ فردا دارن میرن مکه . ایشالا به سلامتی برن و برگردن. فردا هم ما برای بدرقشون میریم فرودگاه .البته هنوز دودلم که شمارو ببرم یا نه میترسم اذیت شی. حالا تا فردا بالاخره یه تصمیمی می گیرم. راستی دیشب که تورو گذاشتم تو صندلی ماشین ه...
8 خرداد 1392

سه رقمی شدن رونیااااااااااااا

عشق مامان امروز دقیقا 100 روزه که پیش مایی. خدایا ممنون واسه این فرشته کوچولو .فرشته من ایشالا جشن 100 سالگیت گل مامان. با اومدنت تموم زندگیمون شدی . تموم زندگی ما سه رقمی شدنت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککک.                                                               اینم فرشته ما که 100 روزه زمینی شده.       ...
8 خرداد 1392

بدرقه مامانبزرگ بابابزرگ.

عزیزه مامان امروز مامانبزرگ و بابابزرگ رفتن مکه.ایشالا به سلامتی برن و برگردن ایشالا قسمت من و بابا حجت و شما .البته من و بابا حجت ثبت نام کردیم  اون موقع شما نبودی ایشالا نوبتمون شه شمارم می بریم. امروز صبح شمارو حاظر کردم و رفتیم دنبال باباحجت سرکارش و راهی بهشهر شدیم اینم عکس شما توراه بهشهر.                  اونجا که رسیدیم متاسفانه چون دیر رسیدیم خونه نبودن و رفته بودن مسجد تا از اونجا راهی شن ما همراهشون بعد کلی روبوسی و این حرفا رفتیم فرودگاه اونجا باهاشون خداحافظی کردیم  و اومدیم خونه البته بابا برگشت سرکار چون مرخصی ساعتی گرفته بود و ما دوتای...
8 خرداد 1392

سه شنبه 7 خرداد 92

عشق کوچولوی مامان امروز صبح شما خیلی دخی خانومی بودی و بیدار که شدی شیر خوردی و  تلویزیون نگاه کردی و خوابیدی تا ظهر و من حوصلم سررفته بود شروع کردم با روبان یه تل واسه شما درست کردم . منتظر شدم تا بیدار شی و بزنم سرت . وقتی بیدار شدی خیلی سرحال بودی و منم تل و زدم سرت شروع کردم به عکاسی         ولی انگار کم کم داشت گشنت میشد چون داشتی بداخلاق میشدی این عکسو ببین که انگار داری به من هشدار میدی که گریه نزدیک است     این مامان من تا گریه نکنم که دست از عکاسی بر نمیداره شیر بهم بده که پس برم واسه گریههههههههه     بعدازظهر قرار بود با مامان فریبا ب...
8 خرداد 1392

سوغاتی مشهد.

عزیز مامان بابایی برای سه روز رفته بود مشهد پیش امام رضا .میدونستی شمارو خدا جون به واسطه امام رضا به ما داده؟ خدایا ممنون واسه گل دخملی که بهمون هدیه دادییییییییی  بابایی دیشب رسید کلی هم دلش برات تنگ شده بود اما وقتی اومد شما خوابیده بودی صبح که بیدار شد بازم شما خواب بودی تا یه ساعت بعدش که با اولین صدای گریه شما زودی اومد تو اتاق و بغلت کرد و شروع کرد باهات حرف زدن و شما هم کلی براش خندیدی و صدا درآوردی . اینم عکس سوغاتیی که برای شما از مشهد آورده . دستش در نکنه بابای خوبم.                            ...
5 خرداد 1392

به ین زودی آخه دختر گلم؟؟؟؟؟؟

عسلم دیروز که پیش بابا بودی و من خواب بودم اومدم دیدم  my computer رو rename کردی دخمل گلم از همین الان ؟؟؟ آخه تازه 3 ماهته مامان جون الانم بغل مامان فریبا بودی و کلی گریه کردی که بیارمت جلو لپ تاب تا باهاش بازی کنییی. من فدای دخمل نازمممممممممم بشم که انقدر باهوشه. اینم اسم جدیدی که رونیا واسه my computer گذاشتههههه m nnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn           )                                      ...
4 خرداد 1392