فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

عبور از اولین مانع ...

به افتخار دخترم که امروز برای اولین بار تونست اولین مانع زندگیشو رد کنه با اون دست و پاهای کوشولوش .امروز برای اولین بار در 8 ماه و بیست و دو روزگیت تونستی پله آشپزخونه رو رد کنییییییییییییی به صورت 4دست و پا.آفرین عروسکم بابا حجت فیلم گرفته . اینم عکست بعد این عملیات غرور آمیز.     ایشالا از همه موانع زندگیت بتونی به همین راحتی عبور کنی و پشت سرشون بزاری و خوشبخت و سعادتمند باشیییییییییییی فرشته کوچولوووووووووووووو . ...
23 آبان 1392

اولین نذریه شب عاشورا با فرشته کوچولومون.

گلک مامان امشب شب عاشورا بود و ما هرسال برای سلامتی و خوشبختی خونوادمون نذری میدیم . نذرمون هم لوبیاست و هرسال با همکاری بابایی و مامان فریبا که واقعا دستشون درد نکنه که همیشه کمکمونن این نذر رو ادا میکنیممم. امسال ولی یه جور خاص بوووووووووووود آخه امسال عشقمم پیش مااااااااا بود یادش به خیر پارسال تو دل مامانی بودی و واسه همین من دست به سیاه و سفید نزدم تازه وقتی رفته بودیم بین هیئت که لوبیا رو پخش کنیم من تو ماشین نشسته بودم تا شما اذیت نشی ولی همینکه سنج میزدن و طبل میکوبیدن شما کلی تکون میخوردی فکر کنم میترسیدی ما هم بعد پخش لوبیا زودی برگشتیم خونه تا شما اذیت نشی ولی امسال با وجود شما کنار خودمون با خیال راحت بعد نذ...
23 آبان 1392

روزهای آبانی و محرمی رونیا...

سلام خوشگل ترین دختر دنیاااااااااااااااااااااااا. سلام عشق کوچولوی من. فدات بشم که کلی شیطون شدی و دیگه یه جا بند نمیشی و همش باید ٤چشمی مواظب شما باشم تا یه موقع بلایی سر خودت نیارییییییییییی و واسه همین از کلی از کارام همیش عقبممم. امروز که دیگه مجبور شدم شمارو بگیرم بغلم و نهار درست کنم که خیلی کار سختی بود ولی خداییش غذاهه خیلی خوشمزه شده بود ببخشید که نمیتونم وبلاگتو زوذ به زود آپ کنم آخه واقعا وقت سر خاروندنم برام نمیزاری وروجک.صبح ها که تا لنگ ظهر دوتایی میخوابیم و منم که میخوام زودتر بلند شم نمیشه چون اگه کنارت نخوابم بیدار میشی و بهونه میگیری و وای به روزمونه اگه شما بدخواب شی. تا از خواب بیدار میشی موتورت روشن میشه و ٤ دست و پا...
21 آبان 1392

تورو خدا گلم یکم مواظب خودت باش...

سلام دردونه شیطون من. عزیزم این روزا خیلی شیطون شدی و همش در حال بازیگوشی هستی و از این ور به اون ور میری ٤دست و پا و همش میخوای همه چیو بگیری وایسی حالا مهم نیست که چی باشه فقط میخوای ازش آویزون باشی و کاری هم نداری که یه موقع بیفته رو سرت. همش تالاپ و تلوپ سرت میخوره این ور و اونور و و تا حالا دو بار سرتو کبود کردی آخه گلم یکم مواظب باش دخترک کنجکاو من. دیروز که از همه بدتر یه اتفاق افتاد که الانم که دارم بهش فکر میکنم و یاد اون صحنه میوفتم دلم میلرزه . طبق معمول ظهرها شما رو تو اتاق رو تخت خوابوندم و دوروبرت هم بالش چیدم و اومدم داشتم نهار میدرستیدم شاید باورت نشه همون چند لحظه قبل داشتم به حرف بابایی که می گفت دیگه رونی رو تخت نخوابون...
16 آبان 1392

اولین محرم با رونیا...

  عزیز مامان امسال با شما نذری شب عاشورامونو ادا میکنیم .  نذر شب عاشورا از اولین سال زندگی مشترک من وبابا حجت برای خوشبختی و سلامتی خانوادمون بوده و امسال خانواده ما به لطف پروردگارم 3 نفری شده.   ...
14 آبان 1392

النگوت مبارک طلا خانوم.

عشق مامان اولین عیدیت که من و بابا حجت بهت دادیم پول نقد بود و برای اینکه برات بمونه تا بزرگتر شدی برات پلاک دست بگیریم اون موقع تبدیل به یه سکه کرده بودیمش. من زیاد النگو دوست نداشتم ولی همه پلاک دستها برای دستای ظریف شما بزرگ بود و مجبور شدیم برات النگو بگیریم تا یکم دستت توپولو تر شه.بالاخره بختش امروز باز شد که برم سکه ات رو تبدیل به النگو کنم . اینم اولین عیدی من و باباحجت به شما دختر گلمووووووووووووون.مبارکت باشه عزیزممممم.     البته اینم یکم بزرگه ولی دیگه آخرین شماره بود و خیلیم به دستت میومد و گرفتمش. ...
14 آبان 1392

دکتر کرمی برای یبوست...

عشق کوچولوی مامان امروز به پیشنهاد دکتر حمید رفتیم پیش دکتر کرمی فوق تخصص گوارش کودکان تا شاید چاره ای برای یبوست شما پیدا کنیم. یه دارو برات داد که هنوز نگرفتم و گفت اگه تا یک ماه مشکلش حل نشد با این دارو باید عکس رنگی بگیریم تا معلوم شه جریان از چه قراره بعدشم که گفت شیرخشک و قطره اهن این حالت رو تشدید میکنه و سعی کنم بیشتر غذا بهت بدم تا شیر.امروز برای اولین بار چون هوا خیلی سرد بود لباس زرافه ات رو تنت کردم که عاشقشم و قبل حاملگی برای یدونه نی نیم خریدیم و تا حالا منتظر شدم تا اندازت بشهههه . ولی الان که تنت میکنم برات گشاده ولی قدش داره برات کوتاه میشههههه(مشکل همیشگی من با باربی خودم ). ولی خیلی بهت میاد و حسابی بامزه میشی .کلاه ...
13 آبان 1392

اولین اسباب بازیی که خرابش کردی...

این سگ خوشگلی که خاله برات خریده بود رو یادته دیگه:     دیشب در یک اقدام انتحاری چرخ زیرش رو دراوردی و متاسفانه دیگه قادر به راه رفتن نیست سگ بیچاره اینم عکسات در حین خرابکاری:         قابل توجه خاله افسانه که دستور داده بودن تا بزارم جلوت تا خرابش کنی و تو ویترین نگه ندارم که دخترم به حرفت گوش داد و سگ بیچاره رو فلج کرد ...
13 آبان 1392

چکاپ ماهانه دکتر حمید...

سلام خوشگل مامان.عزیزم دیروز رفته بودیم برای چکاپ ماه نهم پیش دکتر حمیدددددد .بعد کلی نوبت نشستن تا نوبت قد وزن کردن شما رسید شما خوابت برررررررد و مجبور شدیم خوابیده قد و وزنت کنیم. دیرووووووووز موقع وزن کردن انگار تمام دنیارو بهم دادن باورم نمیشد تو یک ماه یک کیلو اضافه کرده بودیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی هورااااااااااا باورم نمیشد و همینجوری داشتم عدد رو میخوندم واقعا ٨٣٠٠ ؟؟؟؟ خیلی خوشحال شدم البته میدونم که راحت ٢٠٠ گرمش لباسات بود ولی بازم ٨٠٠ گرمم عالیههههههههههههه . قدت هم ٢ سانت اضافه شده :(٨ ماه و ١٢ روزگی: قد:٧٠ /وزن:٨٢٠٠).بالاخره به زور و ادا و اطوار غذا دادنهام و حرص و جوش خوردنام نتیجه داد. قرار بود این ماه ب...
13 آبان 1392

یه روز تعطیل و گردش با فرشته آسمونیمون + پیشرفت

سلام دختر کوچولوی مامان که از امروز یعنی در هشت ماه و ١٠ روزگیت  تونستی اولین قدمها رو با کمک مبل برداری من فدای اون پاهای تپلی و فسقلیت بشم که یکی یکی جلو گذاشتی و دستاتم به مبل گرفتی تا به خیار برسی عشقم.  یه دنیا دوست دارم. فرشته آسمونیه من     و اما امروز: عسل مامان امروز حدودای ظهر بود که از خونه زدیم بیرون که قرار بود بریم برای کارای زمینمون پیش عمو خسرو و عموی من. اول یه سر رفتیم سر زمین خودمون و این دوتا عکس بالا رو اونجا ازت انداختیم که خیلی دوسشون دارم. بعدش رفتیم یه نهار خوردیم و از اونجا رفتیم سر باغ عمو برای کارای زمین اونجا مریم و مهتا و بقیه جمع بودن....
11 آبان 1392