آخرین شب هفت ماهگی و شروعی برای اقدامی بزرگ...
گل مامان دیش آخرین شب از هفت ماهگی شما بود و اگه خدا بخواد امشب جشن 8 ماهگیتو میگیریم. ولی دیشب در یک اقدام شجاعانه تصمیم گرفتم شمارو تو اتاققت بخوابونم. وقتی خوابیدی بغلت کردم و بردم گذاشتم تو تختت تو اتاق خودت. کلی بالا سرت نشستم وقتی مطمئن شدم خوابت عمیقه اومدم تو اتاق خودم. بابا حجت هم تو حال خوابید و گفت مطمئنم نصفه شب میاریش پیش خودت من همین جا میخوابم . اومدم تو اتاق و یه نیم ساعتی با لپ تاب ور رفتم تا اگه بیدار شدی بیارمت پیش خودم که شما همچنان خواب بودی. بگم که تو اون نیم ساعت 20 بار اومدم تو اتاق سرک کشیدم بعش دیگه اومدم که بخوابم ولی مگه خوابم برد هرچی اینور اونور کردم دیدم نمیشههههههههههه جات بدجوری خالی بود ...
نویسنده :
مامانیه رونیا
18:04












