سفرنامه مشهد(روز پنجم)
چهارشنبه 17 مهر 92: امروز یه روز خوب واسه شما بود.بعد صبحونه شما با خاله فرشته رفتین پارک و کلی بازی کردین و ویتامین د از آفتاب گرفتین و من و بابا حجت و خاله هانیه رفتیم پروما برات یه سرویس طلای خیلی خوشگل گرفتیم .مبارکت باشهههههههه عشقم: بعد برگشتیم رفتیم رستوران هتل برای نهار و چون مامان تنبلت برات سوپ نپخته بود از غذای خودمون یه ذره یه ذره بهت دادیم ولی 2 دقیقه نکشید که همش رو بالا آوردی و ( برای اولین بار سالاد سس دار مغز استخوان و سبزی پلو خوردی ) عشقم داره خیاری که یکم روش سس داره میخوره و خوشحالهههههههههه بعد اومدیم بالا و یه کوچولو خوابید...












