فرشتـــه کوچکمفرشتـــه کوچکم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

فرشــته کوچکم رونیــــا.

20 خرداد تولد بابایی مهربون مبارکـــــــــــ .

عشق کوچولوی خوشگلم امشب تولد بابایی جون بود. بابایی جونی که عاشق شماست. به دعوت بابایی رفتیم رستوران شالی و ما هم کیکشو زودتر بردیم دادیم تا بعد شام سورپرایزی براش بیارن. اونجا کلی شیطونی کردی و جیغ جیغ کردی و شام هیچی نخوردی جز موشکافی و یکم گوجه. در عوض وقتی کیک رو اوردیم خونه یه دل سیر کیک خوردی عشقم. نوش جونت گوشت رونت دخترکم کلی هم اونجا با بابایی کیک رو انگشت مالی کردی شیطون بلا بابایی مهربون و بهترین بابای دنیا  تولدت مبارک. ایشالا هزار ساله بشی و خودم برات کیک تولد بخرم. خیلی دوست دارم .   عکسای امشب تو ادامه  مطلب.     اینم دقیقا پارسال این موقع:     خدایا شکرت. ...
21 خرداد 1393

امروز کلی خوش به حالت شد عشقم !!!

دختر یکی یدونه من امروز با عمه فهیمه رفتیم برای شما کلی اسباب بازی خریدیم و حسابی خوش به حالت شد شما هم که پیش باباحجت مونده بودی خونه تا برگشتیم کلی از همه اسباب بازیات ذوق زده شده بودی و خوشت اومده بود. ایشالا همیشه همینجور ذوق کنی و بخندی تا ما هم با دیدن خنده شما زندگیمون مثل امروز شیرین شیرین باشه .دوست دارم فرشته کوچولو. اینم اسباب بازیایی که امروز خریدیم. برای موزیسین کوچولوی خودم. خونه دوقلوها دیده بودی خوشت اومده بود.     برج مکعب برای آموزش حیوونا و ....     بسته آموزشی بالابالا مقدماتی : فلش کارت + سی دی     اینم کامیونی که عاشقش شده بودی . هم میتونی بشین...
19 خرداد 1393

سفر یک روزه به تهران.

سلام عشق کوچولوی خوشگلم. مامانی سه روز تعطیلی خرداد رو  به یه تفریح ده دقیقیهای تو عباس اباد و یه مسافرت یه روزه به تهران گذروندیم. اول از همه که چهارشنبه قرار بود با خانواده بابا حجت بریم عباس اباد و متاسفانه تا رسیدیم جنگل آنچنان بارونی شروع شد که کلی هم خرابی به بار آورد یه چیزی تو مایه های سیل. خلاصه نرفته برگشتیم و رفتیم خونه عموی باباحجت و اونجا کباب درست کردیم و خوردیم بعدشم که برگشتیم ساری و تصمیم گرفتیم با بابایی پنجشنبه بریم تهران و جمعه برگردیم .چون هم یه سری به خاله جمیله که خداروشکر مرخص شده بود بزنیم هم مامان فریبا رو برگردونیم از تهران هم اینم که روز تعطیل یه مسافرتی هم رفته باشیم. خلاصه کم بود ولی خوش گذشت. شب جمعه هم...
18 خرداد 1393

متفرقه از نوع عکـــــس.

دخترک عاشق نی نی جاان.     چندروز قبل تو اسباب بازیات جای حباب سازتو پیدا کردی که مایعش تموم شده بود هی گیر دادی که حباب برات درست کنیم به ناچار برات یدونه دیگه خریدیم.         اینم یه کار با مزه دیگست که دوست داری با همون دوتا دست کوشمولوت یه عالمه چیز میز برداری عشقم.                 اینجاام کار ماشین تموم شد صدای بوقشو که شنیدی با سرعت جت خودتو رسوندی       در حال نانای با بی بی انیشتین.       ...
14 خرداد 1393

اولین آبتنی سال 93 .

گل گلیه مامان امروز تصمیم گرفتیم شمارو ببریم دریا تا با باباحجت یکم آبتنی کنین. کلی برات وسایل جمع کردم از حوله و پوشک استخری گرفته تا عینک و کلاه و صد البته کرم ضدفتاب spf 50 تا مبادا خدای نکرده پوست لطیف و پنبه ایت بسوزه. خلاصه اول خواستیم بریم دریا که مامان فریبا زنگ زد و گفت عمه ها همه رفتن باغ بابایی شما هم بیاین نهار بخورین بعد برین دریا .ما هم دیدیم اگه اون موقع یعنی ساعت 2 بعدازظهر بریم دریا حسابی جزغاله میشیم تصمیم گرفتیم بریم باغ یه نهار بخوریم یکم که هوا خنک تر شد بریم دریا. خلاصه بعد نهار و یکم گپ و گفت با عمه ها و بازی شما با اسرا جون رفتیم دریا مثلا برای آبتنی ولی دخترک شیطون من اصلا حاظر نیود بره تو آب و حسابی میترسید وقتی ...
10 خرداد 1393

دخترک 15 ماهه من.

سلام عشق کوچولوی خوشگلم. میخوام یکم از پیشرفتات و کارای بامزه ات بگم تو این سن که 15 ماه و 7 روزته. دخترک 15 ماهه من صبح که پا میشه و شب  که میخواد بخوابه باید خودش پنکه رو روشن و خاموش کنه وگرنه خوابش نمیبره اینم کار جدیدیه که یاد گرفتی و روز چند بار با اه گفتن میپرسی این چیه و منم میگم پنکه بعد شما میخندی و شروع میکنی به خاموش روشن کردن. طلا خانومم بدجوری معتاد پستونکش شده و روز به روز بیشتر بهش وابسته میشه جوری که همش این ور اونور میگرده پستونک پیدا کنه و به محض یافتن یکی از هزاران پستونکش آنچنان خنده خوشحالی سر میده که انگار یه گنجی چیزی پیدا کرده . بعضی اوقاتم که میخوای غذا بخوری آنچنان منو حرص میدی که نگو .مثلا یه بار داش...
8 خرداد 1393

تهرانــــــــــــــنامه !

سلام فرشته کوچولوی خوشگل مامان .مامانی امروز بالاخره از تهران برگشتیم و شما هم بعد یه حموم جانانه مثل فرشته ها لالا کردی. خاله جونمم خداروشکر خیلی بهتره و روندش رو بهبوده. ایشالا به زودی منتقلش کنن بخش و خیالمون راحت شه. شما هم که حسابی خانومی و همه ازت تعریف میکردن فقط روز اول کلی منو برای غذا خوردنت حرص دادی وگرنه تو کل مسافرت چه تو راه و چه اونجا خانوم بوددی عشقم. روز اول تا رسیدیم لباس عوض کردیم و رفتیم بیمارستان چون ساعت ملاقات بود.تو بیمارستان خاله افسانه  و آیلین جونی هم دیدیم و کلی مورد توجه قرار گرفتیو جوری که من تو ماشین خوابیدم و شما همش بغل خاله ها و خاله افسانه بودی. تا شب بیمارستان بودیم و چون هوا سرد بود نمیتونستی بیای بی...
4 خرداد 1393

رونیا به عیادت خاله میرود.

عشق کوچولوی من مامان فریبا برگشته ساری تا با هم فردا صبح بریم تهران عیادت خاله جونم. دل تو دلم نیست و خیلی دوست دارم ببینمش .فکر نکنم از تهران بتونم وبتو آپ کنم. ولی قطعا وقتی برگشتیم به امید خدا همه خاطراتشو و عکساشو برات ثبت مبکنم. پس تا چند روز بای بای.   اینم محض خالی نبودن عریضه   ...
31 ارديبهشت 1393

پایان 15 ماهگی / ورود به 16 ماهگی.

فرشته کوچولوی من ماهگیت مبارک.   عشق کوچولوی من 15 ماهه شدی. مبارک باشههههه عشقم. 15 ساله شی 150 ساله شی ایشالا دردونه خوشگلم و مامانی برات کیک تولد بپزه       عزیز دردونه خوشگلم این ماه با بابایی و مامان فریبا کیک و برداشتیم و رفتیم ستاره نو تا با چایی و کیک ماهگرد بگیریم ولی ......  این ماه یه سورپرایز برامون داشتی و اونم این بود :     الهی قربونت برم که تو راه خوابیدی و ما هم یکم صبر کردیم دیدیم نه بیدار نمیشی خودمون شمعها رو فوت کردیم و کیکتو خوردیم  به عشق شما باباحجت از این شمع های جادویی که خاموش نمیشن خر...
31 ارديبهشت 1393

عکسهای جامانده از 14 ماهگی.

رونیا جونی آماده برای مراسم 40 مامانبزرگ .در حال اسمارتیز خوردن.       این سگرو وقتی با باباحجت رفته بودین بیرون خوشت اومده بود و بابا هم برات خرید ولی دوروز اول خیلی دوسش داشتی و مثل بقیه اسباب بازیهات فراموش شد سگ بیچاره.     فدای اون سخاوتت بشم من. بدو بدو داری میای بهم خرما بدی.     عاشق این خرگوشه طبل زنی. البته طبل و پاشو ترکوندی همشم میخوای کشف کنی چیجوری کوک میشه و طبل میزنه         رونیا سخت در حال مطالعه     قربون اون موهای بابیس کشیده خداییت بشم من.   ...
31 ارديبهشت 1393